دعایی برای عزیزشدن نزد مادر وخواهرشوهر

محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو ، صبوریمادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو ، دلواپسیمادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری !مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد !مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود !مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن . . .****** ãäÈÚ
دهه شصتی ها حتما  سرود قدیمی و زیبای بچه های آباده رو به خاطر دارند
متن این سرود تقدیمی به همسران و فرزندانِ
شهدای مدافع حرم بالاخص خانواده ی شهید محسن حججی
 
مادر برام قصه بگودل تنگِ تنگه
قصه بابا رو بگو
دل تنگه تنگهمادر مادر مادر مادرمادر برام حرف بزناز ایمونش بگومادر برام حرف بزناز پیمونش بگومادر تو دونی و خدااز خوبی هاش بگواز مهربونی و از مهر و وفاش بگو
از جونفشونی و از رزم بابام بگومادر مادر مادر مادردیشب خواب بابا رو دیدمدوباره
نوری
 *شیردهی موفق در مادرانی اتفاق می افتد که هم انگیزه بالایی داشته و هم از قبل بارداری آمادگی لازم را پیدا کرده اند.
جهت داشتن شیردهی موفق تمام فاکتورها باید در نظر گرفته شود از جمله فاکتورهای مهم مورد بررسی:
• موقعیت نشستن یا خوابیدن مادر حین شیردهی
• بستن سوتین مناسب
• توانایی بدنی مادر
• وقت و حوصله مادر
• حمایت اطرافیان بخصوص پدر
• تغذیه مادر
• آمادگی روحی مادر
*قابل توجه اینکه حجم پستان بر شیردهی تاثیری ندارد و همه مادران میتوانند شیر
ساعاتی پس از تشییع پیکر مطهر شهید حسن جنگجو، مادر شهید که از چندین روز پیش در بخش مراقبت‌های ویژه بستری بود، دعوت حق را لبیک گفت.
«قاسم صمدیان» ضمن عرض تسلیت براي درگذشت مادر شهید جنگجو، اظهار کرد: ساعاتی پیش، مادر شهید حسن جنگجو که در بخش مراقب‌های ویژه‌ی بیمارستان شهریار بستری بود، به دیار حق شتافت و فردا راس ساعت ۱۰ صبح نیز مراسم تشییع پیکر این مادر فرزانه در تبریز برگزار می‌شود.وی یادآور شد: مادر شهید جنگجو حدود ۱۸ روز پیش در بخش مراقب
مادر بزرگ که آماده می شد، صدایش صدا می زد:مهدی! بریم؟مهدی خوشحال و خندان دست مهربان مادر بزرگ را می گرفت و با هم راهی مسجد می شدند.بعد از مدتی مهدی شروع کرد به تمرین تکبیر گفتن و کم کم شد مکبر مسجد.مادر بزرگ با خوشحالی به پدرو مادر مهدی گفت : آخر و عاقبت این بچه سعادت و خوشبختی است.سال های پیش مادر بزرگ به رحمت خدا رفت و نبود تا ببیند مهدی با شهادت به سعادت رسید.
شهید مهدی عزیزی ãäÈÚ
Mazide kalan hatıra gibiŞefkatli kollarını aç bana anneGeceler çok soğuk, sessiz ve karanlıkÜşüdüm, üstümü örtsene anneAnne, anne, anneciğim
مثل خاطره ای که در گذشته ماندهدست های مهربانت را برايم باز کنشب ها خیلی سرد، ساکت و تاریک استسردم شد، مادر چیزی رویم بکشمادر، مادر، مادر جان
  ãäÈÚ
آیت الله مجتهدی تهرانی(ره):
ما به تجربه دیده ایم کسانی که پدر و مادر از آنها راضی بودند دست به هر چی زدند طلا شده
و همچنین دیده ایم کسانی که پدر و مادر از آنها ناراضی بودند ,حالا به هر دری می زنند کارشان درست نمی شود
بعد هم پیش ما می آیند و می پرسند: چرا ما هر کار میکنیم ، کارمان اصلاح نمی شود؟ خبر ندارند به خاطر این است که پدر و مادر از آنها ناراضی بوده اند...
  ãäÈÚ
مادر خسته از خرید برگشت و به زحمت زنبیل سنگین را داخل خانه آورد.پسر بزرگش که منتظر بود،جلودوید و گفت مامان،مامان! وقتی من در حیاط بازی میکردم و بابا داشت با تلفن صحبت میکرد،تامی باماژیک روی دیوار اتاقی که شما تازه رنگش کرده اید،نقاشی کرد! مادر عصبانی به اتاق تامی کوچولو رفت.تامی از ترس زیر تخت قایم شده بود، مادر فریاد زد: تو پسر خیلی بدی هستی و تمام ماژیکهایش را درسطل آشغال ریخت.تامی از غصه گریه کرد. ده دقیقه بعد وقتی مادر وارد اتاق پذیرائی ش
می دانم نگران منی . نگران عمری که بیهوده می گذرانم
نگران دل دردمند منی . نگران لحظاتی که در غم می گذرانم
نگران سکوت منی . نگران  اشکهای شبانه که در خفا می چکانم
براي لحظات بیهودگیم غم مخور مادر عزیزم تا تو هستی من سرپایم
غم و غصه جهان نمی تواند مرا از پای درآورد تا دعای خیر تو را دارم
هیچ کس نمی تواند دل درمندم را از غم برهاند جز تو و عشق خدایی تو
مادر ای فرشته رحمت الهی به عشق تو زنده ام و می مانم به عشق تو
تو رحمت بیکران الهی هستی و من این رحمت بی
روزی روزگاری، مادری به فرزندش گفت:  پسرم صبحانه چی خوردی؟
پسر: صبحانه!
مادر: می دونم. غذایی که خوردی چی بود؟
پسر: غذا!
مادر: می دونم، نمی گم که فرش یا موکت خوردی، چی خوردی؟
پسر: غذا!
مادر: مسخره کردی مامان؟ بگو چای شیرین خوردی یا نون پنیر خوردی؟ یا چیز دیگه ای خوردی؟
پسر: چیز دیگه ای.
مادر: چه چیزززی ی ی؟
پسر: یه چیزی.
مادر جارو را برداشته و پسر را دنبال می کند و میگوید تو مادر خود را مسخره کرده ای؟ خجالت نمی کشی؟
پسر می گوید: مادر، من براي صبحانه چای
ساعت حدودا 6 صبحه و طبق روال چند مدت اخیر، بیدار و در حال انجام کار
مادر: کی میخوابی
من: حالا میخوابم
مادر: آخه من باید بدونم کی میخوابی ک زود بیدارت نکنم.
 
اون میدونه ک مدت هاست من نهایتا خوابیدنم شش ساعته و همونقدر ک خودم از زیاد خوابیدن بدم میاد (البته بجز جمعه صبح)، همونقدر و شاید خیلی بیشتر،مامان از کم خوابیدن من بدش میاد
هم میخواد زود بیدارم نکنه، هم میخواد دیر بیدارم نکنه (الهی قربونش برم). ãäÈÚ
مادر و برادران عیسی
مَتّی ‏12‏:‏46‏-50 – مَرقُس ‏3‏:‏31‏-35؛ لوقا ‏8‏:‏19‏-21
46در همان حال که عیسی با مردم سخن می‌گفت، مادر و برادرانش بیرون ایستاده بودند و می‌خواستند با وی گفتگو کنند. 47پس شخصی به او خبر داد که: «مادر و برادرانت بیرون ایستاده‌اند و می‌خواهند با تو گفتگو کنند.» 48پاسخ داد: «مادر من کیست؟ و برادرانم چه کسانی هستند؟» 49سپس با دست خود به سوی شاگردانش اشاره کرد و گفت: «اینانند مادر و برادران من! 50زیرا هر که ارادۀ پدر مرا که در آسمان
متن شعر خونه مادربزرگهخونه مادربزرگه دهه 80 , 90 :
خونه ی مادر بزرگه ، الان آپارتمانه
خونه ی مادر بزرگه ، استخر و لابی داره
خونه ی مادر بزرگه ، wifi ی مفتی داره
خونه ی مادر بزرگه ، دیش و LNB داره
کنار خونه ی اون ، همیشه پارتی برپاست
پارتیهای محله ، پر شور و شوق و غوغاست
مادر بزرگه الان ، مازراتی سواره
رنگ موهاشم هر روز ، جور واجورو باحاله
مادر بزرگه الان ، شلوار جین می پوشه
کفش کالج و کیفش ، همیشه روبه روشه
مادر بزرگه هرشب ، Gem Tv رو میبینه
خرم سلطان و سن
Automatic Breeder Equipment
سیستم آشیانه اتوماتیک در سالن های مرغ مادر گوشتی و تخم گذار، جهت جمع آوری اتوماتیک تخم مرغ های نطفه دار و انتقال به خارج از سالن استفاده می شود.
                          آشیانه اتوماتیک مرغ مادر
                    سیستم دانخوری بشقابی مرغ مادر
                          سیستم دانخوری زنجیری(تراف)
 
                                      اسلت و پایه اسلت
                    سیستم دانخوری بشقابی خروس
                         سیستم آبخوری مرغ مادر
 
زل زده ای به موج های آشفته كه سر می خورند از زیر پاهات كه لخت افتاده اند روی شن های ساحل موج صدائی آشنا را به تو یادآور می شود نه حالا كه آمده ای این سوی آب ها كه پیشتر از این ها هم صداهای چسبیده به گوشت تا اعماق پوست و گوشتت نفوذ كرده اند. صدای پانزده سالگیت را شنیدی كه آغوش وا كرده براي پدر پدر ولی دیگر عاشق شده صدایی را كه مال مادر نیست. صدای پانزده سالگیت را عوض می كنی می اندازیش پشت سر روبرو مادر نشسته با اشك هاش صدا از سنگ های كوچه از دی
وقتی آبستنی، دنیات میشه صدای قلب جنینت...
وقتی مادر میشی دنیات عجیب غریب میشه...وقتی مادر میشی دنیات کوچیک میشه...اینقدر کوچیک که هیچ کس غیر خودت این دنیا رو نمیبینه.دنیات میشه ماشینهای اسباب بازی...دنیات میشه رنگها...دنیای شاد ریاضی...دنیات میشه کودکت...با کودک شیر میخوری....با کودک چهاردست و پا راه میری...با کودک اده بده میکنی...با کودک رشد میکنی،بزرگ میشی...اینقد بزرگ که همه میفهمن مادری....یهویی کوه میشی،توانت میشه ۱۰۰برابر؛دیگه مریض نمیشی...دیگه
 آیین مادرشوهرداری
این بحث براي خانم‌های جوان خیلی داغ است. وقتی به تالارهای گفتگوی خانوادگی سر می‌زنید ، علاقه‌مندان زیادی را در آنجا می‌بینید. وقتی پای صحبت خانم‌ها می‌نشینید هم حرف‌های زیادی هست كه مورد مشورت قرار می‌گیرد، اما مردم‌داری، شوهرداری، همسایه‌داری، خانواده‌داری و همین‌طور مادرشوهرداری هم فوت و فنی دارد كه باید آن را بیاموزید. اگر شما با همه افراد روابط خوبی برقرار می‌كنید و هنر ارتباط برقرار كردن را دارید، بعید ن
 
 
 
هفته دفاع مقدس
مادر سلام! آمده‌ام بعد سال‌ها انگار انتظار تو را پیر کرده است زود است باز این همه پیری براي تو شاید منم که آمدنم دیر کرده است مادر مرا ببخش اگر دیر آمدم جایی که بودم از نفس جاده دور بود آماج سنگ حادثه بودم ولی شگفت آیینه ی شکسته من پر غرور بود دیرینه سال بود که در دور دست‌ها یک سرزمین به گرده ی من بار درد بود در من کسی شبیه یلان حماسه‌ساز بی‌وقفه با زمین و زمان در نبرد بود دیرینه سال بود که سرپنجه‌های من چنگال بسته
 
 
می نوشم براي خانه‏ ی ویرانبراي زندگی قهرآلود خودبراي تنهاییدر حین با هم بودن
و براي تو من می‏نوشمبراي دروغ لب‏های خیانتگرت به منبراي سرمای بی‏جان چشمانتبراي آن که دنیا زمخت و بی‏رحم بودو براي آن که خدا هم نجات‏مان نداد...
 
  ãäÈÚ
بخواب ای غنچه ‏ی پرپر، بخواب ای کودک مادر
علی اصغرم لالای، لایی مادرم لالای‏
عزیزم از چه بی‏تابی چرا مادر نمی‏خوابی؟
گمانم تشنه آبی، علی اصغرم لالای‏
مزن آتش به جان من، مبر تاب و توان من
ببین اشک روان من، علی اصغرم لالای‏
چرا مادر علی جانم نمی‏گیری تو پستانم
چه می‏خواهی نمی‏دانم، علی اصغرم لالای‏
عزیز من مکن غوغا بخواب ای کودک زیبا
مسوزان قلب مادر را، علی اصغرم لالای‏
مزن آتش دل من را مسوزان حاصل من را
علی اصغرم لالای، لالایی مادرم لا
گویند مرا چو زاد مادر
پستان به دهان گرفتن آموخت
شبها برِ گاهواره من
بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد
تا شیوه راه رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم
الفاظ نهاد و گفتن آموخت
لبخند نهاد بر لب من
بر غنچه گل شکفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست
تا هستم و هست دارمش دوست
 
ایرج میرزا ãäÈÚ
حضانت و قیمومت
حضانت
حضانت یعنی نگاهداری و مراقبت جسمی ، روحی ، مادی و معنوی اطفال و تعلیم و تربیت آنها می باشد.
وفق ماده 1168 قانون مدنی ایران حضانت هم حق و هم تكلیف والدین است.
بنابر این کسانی که حضانت بر عهده ی آنان می باشد نه تنها امور مالی فرزندان بلکه باید از نظر جسمی و روحی از فرزندان تحت حضانت مراقبت و نگهداری کنند.
و تمام امور فرزندان از هر لحاظ به کسی که حضانت را بر عهده دارد سپرده می شود.
پدر در حضانت فرزند خود اولویت دارد و پس از مرگ پدر

این روزها و شبها خیلی دلمان
در قبض است 
شاید اندوه دل مادر زینب سادات باشد 
شاید ناشی از سوختن های کودکان میانماری
و شاید اشکهای پنهانی مادر شهید حججی از  پیکر اربا اربای فرزندش 
و شاید دل مولایمان خیلی گرفته است....
استغفرالله الذی لا اله الا هو الحی القیوم الرحمن الرحیم
بدیع السموات و الرض من جمیع ظلمی و جرمی و اسرافی علی نفسی ãäÈÚ
ببین فاطمه، علی آقا  داداشت نیست  ،هرجورکه  خواستی باهاشون صحبت کنی ..سیّد حرمت داره. نمیشه به اینا موقعی که عصبانی میشی  فحش جدّ و آباد  ، داد. خودتم دیدی مادر جان، هرکی زنِ سید شده میگه همچین علیه السّلامی هم نیستن اکثرا زود جوش میارن ، علی الخصوص سیّدای حسینیشون.پس مادر موقعی که تو زندگی، سختی و فشاری را  روی  روح و روانت احساس کردی، استغفار کن، ذکر بگو .. اینها نصایحی بود که مامان صدیق، بعداز شامِ آخر ، در گوشم  با اندکی غرو لند ، می گفت. ا

تو پسر بچه سر به هواى بازیگوشى
من همان مادر دلواپس احوالاتت
نكند دست مرا ول بكنى گم بشوى جانِ دلم
تو بدون من غریبى، ساده اى، تنهایى
قدمى دور شوى، به زمین مى افتى
زانویت زخمى، پیرهنت پاره شود دردانه ام
منِ مادر نگهدار تو و یار توام كودك من
تار مویى كم شود از سر تو خواهم مرد
پسرم،مرد شوى، پیر شوى، روح شوى مى مانم
 تا ابد آغوش بى منت من جاى تو هست
بِگُذار بر سینه ام سر، دور بریز همهمه عالم را
مادرت عمرش تویى كوچك دلبند خودم
 
سوگند راسخ
٢٦ مهر ١٣٩٦
 در آیات به انسان‌ها سفارش شده است كه نسبت به پدر و مادر احترام و احسان كنند
 در مورد احترام به پدر و مادر در آیات و روایات خیلی سفارش شده است ما در این‌جا فقط به بعضی نكات كه نشان‌دهنده اهمیت احسان به پدر و مادر است اشاره می‌كنیم: ãäÈÚ

وقتی داستان مادر موسی را میخوانم متعجب میشوم از قدرتی که به خرج داده است تا کودکش، نوزادش را در آبها رها کند تنها به واسطه غریزه ای که به او گفته بود رهایش کن. قدرتی که در برابر تمام محاسبات می ایستد و مادر را به جایی میرساند که فرزندش را در آبهای خروشان رها کند و ایمان داشته باشد که فرزند به ساحل امنیت خواهد رسید... چنین ایمانی از یک مادر که قوی ترین غریزه ها را در برابر مخلوقش دارد شگفت انگیز است... مادر اما ارام نمیگیرد. شب و روزش نگرانی است... ش
این روزها مراقب "چسبندگی عاطفی" هم باید بود. دختران و پسرانی هستند که به شدت احتیاج دارند که شما حالشان را خوب کنید در حالی‌که ما در زندگی خودمان بیشتر موظفیم حال خود را ردیابی کنیم. مردانی این چنین توقع دارند که شما همیشه خوشگل و مرتب و خوش‌اخلاق باشید. این مردان درکی از طرف مقابل دارند شبیه مادر. مادر، زنی است که همیشه در دسترس، مهربان و حامی است. شخص مقابل اگر این چنین باشد اول از همه خودش در هم می‌شکند زیرا ما بناست فقط با فرزندانمانم تا ا
روزی که اسباب و اثاثیه را جمع کردیم هیچ چیز بیشتر از سوراخ های روی دیوار خانه لخت و برهنه با آدم حرف نمی زد هر سوراخ حکایت میخ فرو رفته به تن دیوار را داشت و قاب عکسی که روزی مادر به آن آویخته بود مالک جدید خانه که آمد با غیظ به سوراخ ها نگاه کرد و زیر لب غر زد که دیوار را سوراخ سوراخ کرده اندالبته به او حق دادم ولی به خودم گفتم او چه می داند این سوراخ ها یک خط میخی تاریخی است که مادر نوشت اگر حوصله می کرد یک به یک برايش همه را می خواندم ... ãäÈÚ
 پسر کوچکی براي مادر بزرگش توضیح می دهد آه چگونه همه چیزها ایراد دارند مدرسه ،خانواده ، دوستان ، و...دراین هنگام مادربزرگ مشغول پختن کیک است ، از پسر کوچولو می پرسد: آیا کیك دوست دارد و پاسخ کوچولو البته مثبت است .روغن چطور ؟نه! و حالا دو تا تخم مرغ ؟نه ! مادربزرگ .آرد چی از آرد خوشت می یاد ؟ از جوش شیرین چطور ؟نه مادر بزرگ ! حالم از آنها به هم می خورد.بله همه این چیزها بد به نظر می رسند . اما وقتی به درستی با هم مخلوط شوند ، یك کیك خوشمزه درست می شود
لباستاكردن،یكىازآنچیزهاییستكهاززنبودنِسالهاودهههاىقبلىدستنخوردهبهمنرسیده
،هرچقدرلباسهاراماشینتماماتوماتیكبشویدوغذاهاباموادفریزرىدرستبشوند
،بازهمشبیهمادرمادربزرگمشاید،مینشینمودانهدانهپیرهنهاتوشلوارهامراتامیكنم
،حتىاگربجاىپوران،راجرواترزبخواندوجاىتایدبوىرنگینشوىبدهندلباسها
بازهمتمامظرافتِزنانگىامرامیریزمتوىتاكردنلبههاىتیشرتتتاتوىكشوكنارهممرتببچینمشان...
ومنعاشقاینكارهایىهستمكهبوىمادرِمادربزرگموهمهىزنانِ
میان تمام نداشتن ها دوستت دارم،
شانس دیدنت را هر روز ندارم،
 ولی دوستت دارم...
وقتی دلم هوایت را میكند حق شنیدن صدایت را ندارم،
ولی دوستت دارم...
وقت هایی كه روحم درد دارد و میشكند شانه هایت را براي گریستن كم دارم،
ولی دوستت دارم...
وقت دلتنگی هایم ، آغوشت را براي آرام شدن ندارم،
ولی دوستت دارم...
آری همه وجودمی ولی هیچ جای زندگیم ندارمت و میان تمام نداشتن ها باز هم با تمام وجودم دوستت دارم     
باتمام نبودن ها دوستت دارم مادر
  ãäÈÚ
عشق مادری
چند سال پیش در یک روز گرم تابستانی در جنوب فلوریدا، پسر کوچکی با عجله لباس هایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت،مادرش از پنجره نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت می برد.مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا می کند ؛ مادر وحشت زده به طرف دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد . پسر سرش را برگرداند ، ولی دیگر دیر شده بود . تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد . مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرف
خونه ی مادربزرگه هزار تا قصه داره
خونه ی مادر بزرگه شادی و غصه داره
خونه ی مادربزرگه حرفای تازه داره
خونه ی مادربزرگه گیاهو سبزه داره
 
کنار خونه ی ما
همیشه سبزه زاره 
دشتاش پر از بوی گل
اینجا همش بهاره
دل وقتی مهربونه
شادی میا میمونه
خوشبختی از رو دیوار
سر میکشه تو خونه
خونه ی مادر بزرگه هزار تا قصه داره
خونه ی مادر بزرگه شادی و غصه داره
خونه ی مادر بزرگه حرفای تازه داره
خونه ی مادر بزرگه گیاه و سبزه داره
 
 
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
رو ب
دیروز من رفتم منزل و قرار شد بریم دیدن عروس خاله.خیلی از دست مادر خندیدیم. گفت بگو خاهر م اگر تخم مرغ برده، نیم خورده مادر بچه رو ببره برا مرغاش که چله نیفتن...ی دختر ریزه میزه ی زرد...یکم زردی داشت.
شب با نامزدی حرفیدیم و چتیدیم.راجب مراسم گفتم میتونه خونه عقد کنیم. اونوقت من به فانتزیهای لباس عروس و کیک هم میرسم و خودمونی ها باشیم. دوستان و غریبه ها نباشن. خوشحال شد بنظرو استقبال کرد. قرار شد برنامه نهایی رو فرداشب اعلان کنه.موقع خاب پشیمان شدم.
بسم الله الرحمن الرحیم .
بہ رسم بدرقہ مادر بہ دستش آب و قرآن بودعزیز قلب او مے رفت ولبہایش چہ خندان بود.برو مادر…برو مادر…برو …دست علی یارتخودم میدانم این وادی برايت مثل زندان بود .جوانش رفت ومادرهم براي اودعامیکرددعاهایی کہ دلگرمے اودربین میدان بود
میان معرکه چون شیر و..شب کابوس دشمن شدچنان دریای مواج و عذاب جان آنان بود
بہ یاد روضہ های عمہ جان و آن جسارت ها ..همیشہ اشڪ او قطره بہ قطره مثل باران بود
همیشہ فکرش این بوده مبادا قبر زینب(س) را..
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها