دعا برای بیرون مادرشوهر از خانه برای همیشه

محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

اگر هرگونه سوال و یا اشکالی در رابطه با این زمینه و یا هر زمینه تحصیلی
مانند: مدرسه ، دانشگاه ، کنکور ، ارشد ، دکتری ، نظام وظیفه و... دارید ؛

...کافیست با ما تماس بگیرید

شماره تماس از خط ثابت 02170705003

پاسخگویی از ۸ صبح تا ۱۲ شب حتی ایام تعطیل


 
 
می نوشم براي خانه‏ ی ویرانبراي زندگی قهرآلود خودبراي تنهاییدر حین با هم بودن
و براي تو من می‏نوشمبراي دروغ لب‏های خیانتگرت به منبراي سرمای بی‏جان چشمانتبراي آن که دنیا زمخت و بی‏رحم بودو براي آن که خدا هم نجات‏مان نداد...
 
  ãäÈÚ
یک نجار مسن به کارفرمایش گفت که میخواهد بازنشسته شود تا خانه ای براي خود بسازد و در کنار همسر ونوه هایش دوران پیری را به خوشی سپری کند. کارفرما از اینکه کارگر خوبش را از دست میداد، ناراحتبود ولی نجار خسته بود و به استراحت نیاز داشت. کارفرما از نجار خواست تا قبل از رفتن خانه ای برايشبسازد و بعد باز نشسته شود. نجار قبول کرد ولی دیگر دل به کار نمی بست، چون میدانستکه کارشآینده ای نخواهد داشت، از چوبهای نامرغوب براي ساخت خانه استفاده کرد و کارش را
 آیین مادرشوهرداری
این بحث براي خانم‌های جوان خیلی داغ است. وقتی به تالارهای گفتگوی خانوادگی سر می‌زنید ، علاقه‌مندان زیادی را در آنجا می‌بینید. وقتی پای صحبت خانم‌ها می‌نشینید هم حرف‌های زیادی هست كه مورد مشورت قرار می‌گیرد، اما مردم‌داری، شوهرداری، همسایه‌داری، خانواده‌داری و همین‌طور مادرشوهرداری هم فوت و فنی دارد كه باید آن را بیاموزید. اگر شما با همه افراد روابط خوبی برقرار می‌كنید و هنر ارتباط برقرار كردن را دارید، بعید ن
اول تر گفته باشم من اهل اویزان كردن  گوشواره و گردنبند و زیور الات نیستم . 
كلن هر چیز اضافه كلافه ام می كند .اكر در میهمانی مجبور به استفاده از چنین چیزهایی بشوم. تا رسیدنم به خانه دیوانه میشوم.
اما چند وقت قبل یك نیم ست پشت ویترین طلا فروشی میخكوبم كرد. مرا برد به سالیان دور  و انقدر هیجان زده ام كرد كه وارد مغازه شدم و خریدمشان ،،،،
بارها و بارها عین بچه ها  كف دستم گذاشتم نگاهشان كردم درست بود همان بود كه در خاطر داشتم گوشواره های فیروزه خان

می روم سراغ ذهنم. درس ها را در یك قفسه مرتب میكنم. خنده ها و گریه ها را می گذارم زیرِ تشك براي روز مبادا. پشت تخت مثل هميشه یك چیزهایی افتاده. دست دراز میكنم و چند تكه خاطره بيرون می كشم،خاك شان را میگیرم. اشك هایم راه میفتند؛ آنقدر زیاد كه همه ی مان غرق می شویم. اصلا این ذهن بهم ریخته باشد بهتر است. ãäÈÚ
پست صد و شصت و دو
روزایی که میرم خونه مادرشوهر صبح ها  زودتر از همسرجان بیدار میشم صبحانه رو آماده میکنم و با هم صبحونه میخوریم.الان چند روزه مادرشوهر بهونه گیر ، گیر داده که صبحا سر وصدا میکنید و نمی ذارید من بخوابم !!!! بهم میگه پسرم خودش سرکار صبحونه میخوره نمی خواد تو سرو صدا راه بندازی!
خیلی از حرفش دلخور شدم عوض اینکه بگه مرسی که به پسرم صبحونه میدی و گشنه نمی فرستیش سرکار ، طلبکارم هست!
منم چند روزه دیر بلند میشم و صبحونه نمی خوریم امروز ه
**ماهیت بلا و آزمایش:
خداوند مصیبت ها را براي این جهت استخدام كرده است كه به وسیله آن انسان را از دنیا قطع و به خود وصل كند، دست انسان را از توی دست دنیا دربیاورد تا بتواند در دست خود قرار بدهد.
شما تا دستت در دست دوستت قرار دارد آیا می توانید با دوست دیگرتان دست بدهید؟ هرگز شما مگر نمی گویید با یك دست نمی شود دو هندوانه برداشت، پس با یك دست هم نمی شود با دو كس دست داد. پس انسان تا دست خود را از دست دنیا بيرون نكشد نمی تواند با آخرت دست بدهد، از بیع
سلام دوستیا عزاداریاتون قبول باشه
بعضی شبا با همسر میریم مسجد محل مادرشوهر اینا که شهرشون یه ربعی با ما فاصله داره
شهرای مازندران اکثرا با فاصله کمی نسبت بهم قرار دارن
صبح خواب بودم که با صدای دسته بیدار شدم علم های کوچیک که شکل یه دسته پنج تن 
با ذکر یاحسین میرفتن دم خونه هایی که تازه عزیزانشونو از دست داده بودن و تسلی خاطرشون میشدن
منم از دم پنجره نگاهشون میکردن و آروم گریه میکردم و دعا میکردم 
وسایلمونو جمع کردم که امشب یا فردا صبح بریم خ
عاشورا هم تموم شد...
حیف که نشد عزاداری درست و حسابی بریم..
دیگه هیچ وقت دوس ندارم تاسوعا عاشورا شیراز خونه مادرشوهر باشم...
خیلی دلم از شوهرم پره اما تصمیم به سکوت گرفتم فقط بخاطر خدا....
حتی اون وقتی هم ک بغلم میکنه حس خوبی ندارم!! ãäÈÚ
موضوع انتخاب كردن هميشه بستر خوبیه براي فیلم وكتاب و همه چی...
هميشه تو دوراهی های انتخاب گیر می كنیم بزرگترین چالش های ما و ساختن زندگیمون هميشه با یك انتخاب در یك لحظه رقم می خوره
اما چقدر تربیت شدیم براي یادگرفتن اینكه چطور باید مسائلمون رو تحلیل كنیم؟ چیزی كه لحظه لحظه درگیرشیم؛ بسنجیم و انتخاب كنیم و یك عمر پای انتخابهامون بایستیم؟
همونقدر كه تو فرهنگ ما بحث جبر و اختیار مطرحه تو فرهنگ غرب كه عاشقشم بحث chose مطرحه و شخصا دیدم تو مدرسه ای
سلام
خیلی وقته که حجم انبوهی از اطلاعات اشیا و افراد دور و برم هستن
خب ادم دلش براي روزایی که تو کتابخونست تنگ میشه
البته خوده کتابخونه هم خودش حجمه ای از کتاب و مطلبه!
اصلا دلم براي شبای امتحان که فقط یه کتاب بود و باید تمومش میکردی تنگ شده!
خیلی لذت بخشه که یک هدفو ببری جلو و تموم کنی و  بری بعدی
حال این روزای من مثه کسی میمونه که چند تا صفحه وب رو با هم باز میکنه و نت اش نمیکشه و براي رسیدن به همشون زمان بیشتری باید بزاره
البته یه جورایی یکی می
شنیدن صدای تو ، پرواز دوباره ی پروانه و رسیدن به اوج شكوه عشق براي قلب یك دیوونه ، پر احساس است من بر بلندای خاطری میخوانم كه تو آنرا به خوبی میشناسی من بر بلندای قلب تو از سخن قلبم سخن میگویم قلبی كه پر طپش تر از دیروز است و كم طپش تر از فردا ای آسمان من ! جاوید بمان با من ، كه پرم از احساس و لبریزم از تنها نگاه عاشقانه ای كه در كوچه های دیوار بلند می جویم و گدای شب گرد عشقی شدم كه تو مقصد آنرا میشناسی و این كوچه های طولانی را به خاطر می آوری به من
وقتی نگاه میكنم و میبینم عین خیالتم نیست كه دیگه باهم رابظه نداریم با خودم میگم یعنی انقدر سربار بودم؟!
ادم اگر بره سفر حتی براي حیوون خونگیش دلتنگ میشه! نه اصن واسه گل و گیاهش! دلش میخواد ببینه چه جوری شدن چ حالی شدن هوبن هنوز یا نه؟ 
اما تو ...!؟ 
متاسفم براي خودم كه هميشه ارزش خودم رو زیر سوال بردم. ãäÈÚ
تنها تو اتاق ...خونه مادرشوهر
شوهرم رفته واسه کار...پیام میده و بهم محبت میکنه درصورتی ک دیشب کنارم نخوابید!!
واقعا نمیفهمم دلیل کاراشو..گیجم...از اونور تحقیر و فحش و از اینور محبت
فقط تازگی یاد گرفتم صبورتر باشم...بخاطر خدا....
یاد گرفتم فحش بشنوم و سکوت کنم...
جهاد کنم....همین ãäÈÚ
عشقبودودیگرهیچ؛گزارشیكدورهمی
#بامتمم
گردهماییتوسعهمهارتهایفردیبامحوریتدیدارمتممیهابرگزارشد. دوستانمتاالاندرمورداینگردهماییزیادنوشتهاند. شایدبرايكسیكهبيرونازگودباشدشنیدناینجملهكهمندرعمرسیوششهفتسالهاماگربخواهمپنجروزرویاییراجداكنمقطعایكیازآنهااینروزباشدگزافبهنظربیایداماحقیقتانهتنهابرايمنكهبرايهمهدوستانمچنینبود. ازثانیههایاولیكهواردسالنمیشدیسالنلبریزازعشقبودوآنرااحساسمیكردی. برايمناینسعادتبودكهبعدازاتماممر
#برشی_از_یک_کتاب
گفت: این روزها کمی افسرده به نظر می رسی.گفتم: واقعا؟گفت: حتما نیمه شبها زیادی فکر می کنی. من فکر کردن های نیمه شب را کنار گذاشته ام.گفتم: چطور تونستی این کار را بکنی؟
او گفت: هر وقت افسردگی به سراغم میاد، شروع به تمیز کردن خانه می‌کنم. حتی اگر دو یا سه صبح باشد. ظرف‌ها را می‌شویم، اجاق را گردگیری می‌کنم، زمین را جارو می‌کشم، دستمال ظرف‌ها را در سفیدکننده می‌اندازم، کشوهای میزم را منظم می‌کنم و هر لباسی را که جلوی چشم باشد ات
 
تو را به خاطر عطر نان گرم
براي برفی که آب می شود دوست می دارم
تو را براي دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
براي اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
براي پشت کردن به آرزوهای محال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
تو را براي دوست داشتن دوست می دارم
تو را به خاطربوی لاله های وحشی
به خاطر گ
 را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
 
 
تو را به خاطر عطر نان گرم
براي برفی که آب می شود دوست می دارم
تو را براي دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
براي اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
براي پشت کردن به آرزوهای محال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
تو را براي دوست داشتن دوس
خانه های قدیمی را دوست دارم زیرا  چایی آنها هميشه توی قوری، روی سماور، دم بود
در خانه ی آنها هميشه باز بود
مهمانی ها دلیل نمی خواست و غذاها ساده بود
بوی غذا نیازی به هود نداشت که از خانه بيرون رود
عطرش تا هفت خانه می رفت
کسی نان دور ریز نداشت
نان برکت سفره بود
اگر مهمان ناخوانده می آمد آب گوشت زیاد می شد
بوی کاه گلی دیوار حیاط و زمین آجر ی نم خورده ، غوغا می کرد
خبری از پرده های ضخیم و مجلسی نبود
ونور خورشید سهمی از خانه های قدیمی بود
  ãäÈÚ
من اما از تو ممنونم
براي همه ی وقت هایی كه دوستم نداشتیولی اجازه داشتم
با تو در خیالم زندگی كنمهمین كه تو را براي گریه هایم از تو قرض گرفتم
و تو حتی یك بار هم این بغض را
در گلو خفه نكردیمن از تو ممنونم براي هر چه كه سوغات عشق است
#محیا_طاهرنژاد ãäÈÚ
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
براي برفی که آب می شود دوست می دارم
تو را براي دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
براي اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
براي پشت کردن به آرزوهای محال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
تو را براي دوست داشتن دوست
دومین فرزند برومند حضرت علی و(1) در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت فاطمه ، كه درود خدا بر ایشان باد، در خانه وحی و ولایت چشم به جهان گشود.
چون خبر ولادتش به پیامبر گرامی اسلام (ص ) رسید، به خانه حضرت علی (ع ) و فاطمه را فرمود تا كودكش را بیاورد. اسما او را در پارچه ای سپید (2) (س ) آمد و اسما پیچید و خدمت رسول اكرم (ص ) برد، آن گرامی به گوش راست او اذان و به گوش چپ (3) او اقامه گفت . به روزهای اول یا هفتمین روز ولادت با سعادتش ، امین وحی الهی ، جبرئیل ، فرو

هیچ وقت فكر نمی كردم واقعا این حس و داشته باشم ولی واقعاً دلم براي ایران تنگ شده.. براي حس بودن تو شهر خودم، براي حس شب و روزش، بوی اونجا! مسخرس! یعنی اگه جای شما بودم و اینو می خوندم برام مسخره میومد هروقت همچین چیزایی و می خوندم باور نمی كردم ولی الان می فهمم.. دلتنگم..! ãäÈÚ
با آمدن بهار طبیعت جان می گیرد، آسمان آبی تر از هميشه است و چشمه ها خنكی آب به دل سپردگی زمین می دهند و جوشان می شوند تا رودها جاری شود. به كتابخانه كه نگاه می كنم مرا به یاد طبیعت می اندازد و كتاب ها ، درختانی كه دلشان براي شكفتن پر می زند.قفسه ها فریاد می زنند دیدار با دوستداران كتاب را و من شور و شوق را در وجود تك تك كتابهایی می بینم كه براي انتخاب شدن خود را نو نوار كرده اند. كودكی رشته افكارم را با این سوال پاره كرد: خانوم میشه بیاید یه قصه واس
یادم می آید كه خیلی وقت پیش اسم خودم را گذاشته بودم دن كیشوتی براي تمام فصول؛ پوشالی بودن خودم بر خودم مسجل بود اما این كه بار آن را همه ی عمر بر دوش بكشم آن وقت ها شوخی بود حتی وقتی كه نوشتم براي تمام فصول؛ حالا فصل ها و سال های زیادی از آن روز و از نام گذشته است؛ دلم كه می گیرد، كنج تنهایی ام كه می نشینم، می بینم هنوز این منم با همه ی همان تكرار مكررات عیوب گذشته؛ انگار كن سیزیفی محكوم به تحمل تكرار مجازات خویش... گاه دیگر حتی نمی شود با خود خلوت
رساله طراحی خانه اپرااین فایل به بررسی و دانلود رساله طراحی خانه اپرا می پردازد . در فرمت word قابل ویرایش و در 315 صفحه می باشد.  بخشی از محتوای فایل :: تردیدی نیست كه در بین هنرهای هفتگانه، موسیقی موثرترین و گویاترین وسیله براي بیان عواطف و تمنیات درونی آدمی است. ãäÈÚ
جمعه بابا اینا منو آوردن خونه خودم که هم سری به خونه زده باشم
همم شنبه منو بذارن خونه مادرشوهر که تا اومدن همسر پیش اونا باشم
ینی واقعا دیگه منو کلافه کرده بودن هر یه روز در میون زنگ میزدن
جویای احوالم میشدن و که اینجا نمیای بمونی دلمون تنگ شده برات
حالا که همسر ماموریته حداقل تو بیا جای اوشونم واسه ما پر کن
کلا خانواده همسر زیادی ابراز محبتین زیادی
و البته بماند که موقع خرج و مرجای عروسی گاهی اون روشونم نشون میدادن
منم 15-16 روزی خونه مامانم ب

نمیدونم چرا هميشه تهش اینجوره.
دلم گرفته.
درسته جور نشده اما تو هم تلاش نكردی براش .تلاش نمیكنی. 
فقط نشستی و میگی نمیشه. ببخشید نشد.ببخشید نمیشه.ببخشید منم ناراحتم.ببخشید تو حق داری.ببخشید تو راست میگی، ببخشید.. اصن نه!! بخشید رو هم هميشه نمیگی!! كم پیش میاد بگی!! چون تهش حس میكنی حق با توه. با خودت میگی تقصیر من چیه!خب نشد؟! 
هميشه غرورت برات از من با ارزش تر بوده. نه تلاشی میكنی براي من و نه هیچی دیگه.منتظر یه بهانه  و حرف از طرف منی كه كم كاریاتو
فكر ما هميشه مشغول است، از تخیل و رویا تا برنامه ریختن براي چند ساعت و چند روز و چند ماه و سال آینده، تا فكر كردن به هر آنچه كه گذشته است از كلام و رفتار خود یا دیگران گاه خوش آیند و بیشتر ناخوشایند كه البته اینها در قالب فكرهای روزمره است و كمی متعالیترش باز هم در همان غالب فكرهای روزمره میشود فكر در راستای راهی كه از آن تامین معاش میكنیم چه كارهای پشت میزی باشد یا كارهای بدنی همه نیاز به سطحی از فكر كردن دارند. اما من ابن اواخر به نوع جدیدی از
#برشی_از_یک_کتاب
براي آدم ها، چه آنها كه برايت عزیزترند و چه آنها كه فقط دوستند ... خاطره های خوب بساز ... آن قدر برايشان خوب باش ؛ كه اگر یك روز همه چیز را گذاشتی و رفتی ...در كنج قلبشان جایی براي تو باشد تا هر از گاهی بگویند :" ای كاش بود ... "هر از گاهی دست دراز كنند و بخواهند كه باشی ... هر از گاهی دلتنگ بودنت شوند ... می دانم سخت است ...اما تو خوب باش ...حتی براي آن كه با تو بد كرد ... روزی میفهمد ، همان ساده بودنت كم نبود ... ãäÈÚ
اینکه چطور به افکار دیگران احترام بگذاریم ریشه در فرهنگ و آموزش و عادتهای اجتماعی دارد و عملی شدن آن حتی در حد نخبگان و سران کشور هم امری بسیار پیچیده و مشکل خواهد 
هر انسانی براي خود احترامی قائل است . زمانی كه به عقاید ،كارها وسلیقه های افراد در حد ومحدوده خودشان احترام بگذاریم وسعی نكنیم هميشه در پی رد كردن آنها برآییم دیگران ما را به رسمیت می شناسند چرا كه مردم عادتا با كسی كه به آنان احترام بگذارندونسبت به ایشان ابرازتوجه وقدردانی كنند
دلتنگ كه شدی شام نخورده نخواب !با بی حوصلگی مادرت را دست به سر نكن.فقط شماره ی خودم را بگیر ...قول می دهم زنگ ِ دوم نخورده جوابت را بدهم.من مثل تو عادت ندارم گذشتگانم را در شلوغی حالم رها كنم.به خودم زنگ بزن من مسئولیت تمام كلافگی هایت را گردن می گیرم !قول می دهم مثل هميشه آرامت كنم اما حرفی از حال خراب خودم نزنم. دلت كه گرفت ساعت ٨ دم خانه ی مان باش !فقط چند ساعت همدیگر را ببینیم لباس دلتنگی مان را درآوریم و كمی تكانش دهیم.بعد ساعت ١٠ مرا پیاده كن و
دلتنگ كه شدی شام نخورده نخواب !با بی حوصلگی مادرت را دست به سر نكن.فقط شماره ی خودم را بگیر ...قول می دهم زنگ ِ دوم نخورده جوابت را بدهم.من مثل تو عادت ندارم گذشتگانم را در شلوغی حالم رها كنم.به خودم زنگ بزن من مسئولیت تمام كلافگی هایت را گردن می گیرم !قول می دهم مثل هميشه آرامت كنم اما حرفی از حال خراب خودم نزنم. دلت كه گرفت ساعت ٨ دم خانه ی مان باش !فقط چند ساعت همدیگر را ببینیم لباس دلتنگی مان را درآوریم و كمی تكانش دهیم.بعد ساعت ١٠ مرا پیاده كن و
چند روز پیش به طور اتفاقی با ماشین از یکی از محله های شاه عبدالعظیم ردمی شدم. همانطور که از پنجره بيرون را نگاه می کردم، چشمم افتاد به کوچه ای که به نام سه برادر شهید بود. از کوچه های قدیمی باریکی که یک موتور به سختی از داخل آن رد می شود و هنوز بعد از سالیان سال دست نخورده مانده است. کوچه ای که در آن روزی جوانانی از آن می گذشتند که از بزرگترین مردان شدند.
دلم می خواست بروم خدمت پدر و مادر برادران شهیدایرج، منوچهر و محمد خدمتی. به همین دلیل از آقای
چه دردی است در میان جمع بودن ولی درگوشه ای تنها نشستنبراي دیگران چون کوه بودن ولی در چشم خود آرام شکستنبراي هر لبی شعری سرودن ولی لبهای خود همواره بستنچه دردی است در میان جمع بودن ولی درگوشه ای تنها نشستنبه رسم دوستی دستی فشردن ولی با هر سخن قلبی شکستنبه نزد عاشقان چون سنگ خاموش ولی در بطن خود غوغا نشستنبه غربت دوستان بر خاک سپردن ولی در دل امید به خانه بستنبه من هر دم نوای دل زند بانگ چه خوش باشد از این غمخانه رستن ãäÈÚ
قبلا میدونستم چی میخوام،  مثلا تلویزیون : انتظار داشتم مثلا یه کارتون خوب بگذاره، یا یه فیلم خوب مهمونی: دوست داشتم بچه هم سن و سالی داشته باشن که حسابی بازی کنیم، احیانا حوضی داشته باشند که بشه ابتنی کرد کتاب: کافی بود که بشه دو صفحه ش رو خوند، اونوقت تا تمومش نمیکردم نمیتونستم ولش کنم غذای خونه: اینکه همه ش ابگوشت نباشه، یا اینکه کدو حلوایی نداشته باشیم و بیشتر پلو سفید رو می پسندیدم   حالا چی؟ حس تلویزیون رو غالبا ندارم، کتاب رو نمیتون
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

اگر هرگونه سوال و یا اشکالی در رابطه با این زمینه و یا هر زمینه تحصیلی
مانند: مدرسه ، دانشگاه ، کنکور ، ارشد ، دکتری ، نظام وظیفه و... دارید ؛

...کافیست با ما تماس بگیرید

شماره تماس از خط ثابت 9099071613

شماره تماس دوم از خط ثابت 02170705003

پاسخگویی از ۸ صبح تا ۱۲ شب حتی ایام تعطیل