دعا برای رفتن همیشگی مهمان از خانه

محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

یک نجار مسن به کارفرمایش گفت که میخواهد بازنشسته شود تا خانه ای براي خود بسازد و در کنار همسر ونوه هایش دوران پیری را به خوشی سپری کند. کارفرما از اینکه کارگر خوبش را از دست میداد، ناراحتبود ولی نجار خسته بود و به استراحت نیاز داشت. کارفرما از نجار خواست تا قبل از رفتن خانه ای برايشبسازد و بعد باز نشسته شود. نجار قبول کرد ولی دیگر دل به کار نمی بست، چون میدانستکه کارشآینده ای نخواهد داشت، از چوبهای نامرغوب براي ساخت خانه استفاده کرد و کارش را
به من بگو هنوز هم مرا دوست داری یا مهمان هميشگي نشسته در خانه ات مجالی براي خیال من نگذاشته وکهنه جایی که در ذهنت از آن من بود را محو گردانیده.
به من بگو چرا چنین است؟احساس حضورت و نبودنت
همیشه میدانستم دل من و تو به یکدیگر راه دارد.
چه کوتاه بود قصه ما
اکنون دیر است؟!؟
به من بگو غریبه ی آشنای من ãäÈÚ
دارم آماده می شوم  براي آخرین تزریق
تند تند خانه را تمیز می کنم، همه چیز مرتب باشد ذهن اشفته ام آرام میشود 
بوی عود تمام خانه را پر می کند، با ریه نصف و نیمه ام تمام سلولهایم را پر می کنم از بوی چوب صندل 
امیدوارم آخرین تزریق براي همیشه باشد
امیدوارم آرامش مهمان هميشگي خانه ام شود 
باید همه چیز مرتب باشد تا حس شادی و خوشبختی لم بدهد در گوشه گوشه این خانه 
تا روزهای تیره پسرک، همسرم و مادرم به دست فراموشی سپرده شود 
من می مانم و پنج سال صبوری، ه
داستان مهمان مردگان , داستان دختری است که بین مرگ و زندگی دست و پا میزنه , مهمان های مقبره رو به تابوت خودش دعوت میکنه و زیبایی های خودش و جذابیت های اون مکان رو بهش نشون میده تا شاید مهمان بمونه .
مردی که پشت میز نشسته , رئیس اونجاست و رفتارش شبیه مرده هاست . دختره به مهمان میگه دنبال کسی هستیم که بیاید نظم برقرار کند . برداشت من این بود که نیاز به یک منجی دارن , کسی که به جای اونا تصمیم بگیره مرگ یا زندگی . 
جاروی دست دختر و دعوت کردن مهمانان به هم
کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا..... بر خاک و خون نشسته میدان کربلا....
از آب هم مضایقه کردند کوفیان....خوش داشتند حرمت مهمان کربلا....
زان تشنگان هنوز به عیّوق می رسد.... فریاد العطش ز بیابان کربلا...
آه از دمی که لشکر اعداء رحم نکرد.....کردند رو به خیمه ی مهمان کربلا.... ãäÈÚ
خانه های قدیمی را دوست دارم زیرا  چایی آنها همیشه توی قوری، روی سماور، دم بود
در خانه ی آنها همیشه باز بود
مهمانی ها دلیل نمی خواست و غذاها ساده بود
بوی غذا نیازی به هود نداشت که از خانه بیرون رود
عطرش تا هفت خانه می رفت
کسی نان دور ریز نداشت
نان برکت سفره بود
اگر مهمان ناخوانده می آمد آب گوشت زیاد می شد
بوی کاه گلی دیوار حیاط و زمین آجر ی نم خورده ، غوغا می کرد
خبری از پرده های ضخیم و مجلسی نبود
ونور خورشید سهمی از خانه های قدیمی بود
  ãäÈÚ

از امروز بیا به خانه ام
روزى چند كلام،
چند واژه،
چند حرف،
مهمان من باش
هر روز،
حرف هایم را،
برايت دم مى كنم،
یكى دو فنجان،
با شكر،
دور هم مى نوشیم
نگران نباش
نمك ندارد پذیرایى ناقابل من
بنشین پیشم
نگاهم كن
بزن لبخند
تا كه در بازار
ارزان بشود قند و شكر...
 
سوگند راسخ
٤ آذر ١٣٩٦
  ãäÈÚ
 
 
می نوشم براي خانه‏ ی ویرانبراي زندگی قهرآلود خودبراي تنهاییدر حین با هم بودن
و براي تو من می‏نوشمبراي دروغ لب‏های خیانتگرت به منبراي سرمای بی‏جان چشمانتبراي آن که دنیا زمخت و بی‏رحم بودو براي آن که خدا هم نجات‏مان نداد...
 
  ãäÈÚ
یزد، شهر خانه‌های تاریخی و بادگیرها، شهری كه یكدستی و یكپارچگی معماری آن را در كمتر شهری در ایران می‌توان پیدا كرد. مردمان یزد عاشق دوچرخه اند و راه رفتن در كوچه پس كوچه های آن بهترین عیش هر مسافری می‌تواند باشد. خانه‌ لاری‌ ها كه در یزد قرار دارد نگینی از مردم لارستان در دل كویر است كه یكی از بناهای ارزشمند شهر یزد می باشد.
ãäÈÚ
در این مقاله تصمیم داریم شما را با دعا براي دور كردن شخص دعا براي دور شدن از خانواده شوهر دعا براي دور شدن دشمن دعا براي رفتن مهمان دعا براي مهمان مزاحم دعای مجرب براي دفع مزاحم دعا براي دور شدن مادر شوهر دعا براي فراری دادن دشمن دعا براي نیامدن شخصی به خانه بیشتر آشنا کنیم.

 

دعا براي دور كردن شخص
امام صادق (ع) فرمود: هرگاه از شر کسی خائف و بیمناکی این دعا را بخوان. «اللهم انک لا یکفی منک احد و انت تکفی من کل احد من خلقک فاکفنی شر (نام فرد شرور آ
 
 
 
 
جاده می پیچد و بهشت از میان مه نمایان می شود ، نامش " ماسوله " است.
چه براي بار اول آن را ببینی چه براي چندمین بار ، چشمانت تر می شود از شبنم مه و لبانت لبخندی نقره ای بر تن می کند.
نقره ای از آن جا که " ماسوله " یا " ماه سالار " ، به مانند ماهی است که روزها از میان سبزی کوه و دشت ، برق نقره ای دامانش را بر تن کوه می اندازد.
دهکده ای مه آلود که غرق نور است ، غرق نور از خانه هایی زرد زنگ ، خانه هایی که بر روی هم ساخته شده اند و یکدیگر را بر تن کوه تا به
این روزها عاشقم
عاشق خانه ام ،
همخانه ام
و نازنینی که تا چند ماه دیگر مهمان خانه مان میشوی
این روزها سخت عاشقم
عاشق لحظه های ناب زندگی ام
که این روزها تک تک لحظه های زندگی ام ناب ناب است
این روزها شاه بیت غزلهایم تو هستی  که نفس نفس انتظار آمدنت را میکشم
این روزها به لحظه های دونفره مان گرد نقره ای عشق میپاشیم
این روزها عاشقم
عاشق همین چند صباحی که از دونفره ماندنمان باقی مانده...
این روزها آغوشمان را صیقل میدهیم براي حضور فرشته ای که پاک است
و
"زندگی باید کرد" حرف تو بود سهراب اما من این روزها دلم زندگی نمی خواهد... عجیب  دلم نبودم می خواهد...  می خواهم براي مدتی نباشم... نفس نکشم... احساس نکنم... و قلبم از تپیدن بازایستد... چند روزی است عجیب هوای رفتن کرده ام... به دیاری دور از این سرزمین ... چایی دور از این همه هیاهوی آدم های دروغین...
چند وقتیست چمدانم را بسته ام و آماده رفتنم... و به دنبال کسی نمی گردم که پشت سرم اب بریزد... من دیگر قصد بازگشت ندارم... دلم نمی خواهد برگردم... و اصلا آب هم که معجزه
به یاد پدران آسمانی!وقتی دیروز باران بارید“آن مرد در باران آمد” را به یاد آوردم“آن مرد با نان آمد”یادم آمد که دیگر پدرم در بارانبا نانی در دستو لبخند بر لبنخواهد آمددیروز دلم تنگ شد و با آسمان و دلتنگی‌اشبا زمین و تنهائیشبا خورشید و نبودنشبه یاد پدر سخت گریستمپدرم وقتی رفت سقف این خانه ترک بر میداشتپدرم وقتی رفت دل من سخت شکستخاطر خاطره ها رخ بنمودزندگی چرخش یک خاطره استخاطر خاطره ها را نبریدش از یادپدرم وقتی رفت آسمان غمزده بودو زمین م
عجب آدمهای بیشعوری پیدا میشوند!یکی شان خودِ من...صبح و شب، بین ریختن شیر در کاسه پیکوتک صبحانه و فرو بردن کارد در شکلات، دلم براي کسی تنگ میشود که حتی اگر در صورتم زل بزند هم فکرش جای دیگری ست :)چه برسد به اینکه وسط چپاندن لقمه دوبرابرِ دهانش در حلق، دلش تنگ من شود!آنوقت آدمهایی هستند در اطرافم که دوستم دارند... قبل از خوابشان برايم دعا میکنند، به مرغ مینای شان یاد میدهند اسم مرا صدا بزند...وقتی مهمان خانه شان هستیم غذای موردعلاقه من را درست میکن
 
حسین (ع) یك درس بزرگ‌تر از شهادتش به ما داده است و آن نیمه‌تمام گذاشتن حج و به سوی شهادت رفتن است. مراسم حج را به پایان نمی‌برد تا به همه حج‌گزاران تاریخ، نمازگزاران تاریخ، مؤمنان به سنت ابراهیم، بیاموزد كه اگر هدف نباشد، اگر حسین (ع) نباشد و اگر یزید باشد، چرخیدن بر گرد خانه خدا، با خانه بت، مساوی است.
 
دکتر علی شریعتی ãäÈÚ
توی سکوت خودم نشسته بودم.. کوچگترین صداها هم در سکوتم جای داشت.
گوشم با من حرف زد.. انگشتم خفه اش کرد.یکی بمن گفت... هههه دیوانه است..
گویا کسی بود که ندیده بودمش..اما از دیوار وبلاگ بغلی به خانه خیال من سرک کشیده بود.
ریز خندیدم ..انگار حرفهایم مزه خنده میدهد..حتی براي خودم....کاش همینطور ادامه داشت.. خدابه داد م برسد . هیسسسس!!! مثل اینکه همسایه باز سرکشیده در گوشه ی ذهنم نشسته است. و دارد مرا میشنود.. هر چه میخواهم او را ببینم ..که هست و چه شکلی ..زود در
حالا یک هفته از آمدن معصومه می‌گذرد، هر روز صبح که ساعت را نگاه می‌کنم لبخندی روی لبم می‌نشیند و پر شیطنت می‌پیچم دورش که هوس نکند زودتر از ساعت مقرر از خواب بیدار شود. او هم مایوسم نمی کند، دستهایش را توی خواب تکان می‌دهد و وقتی از حضورم مطمئن می‌شود دوباره به خواب می‌رود.
از امدن معصومه ۷ روز می‌گذرد و من هر صبح یک مهمان کوچک مهمانی سفره صبحانه ام است که غذا خوردن را از یادم می‌برد. گاهی بهانه می‌گیرد و خودش را لوس می‌کند و گاهی با وقار
بی شك كنكور براي من لعنتی ترین منطق دنیاست...طوری كه منظقش لعنتی تر از پفك و بستنی خوردن ادم های بنظر نرمال به حساب می آید
دلم میخواست از همان بادی امر مرا تنها من بود و بس! نه خانواده ای نه آشنایی
چقدر راحت میشد رفتن،رفتن از زهرماری ترین مختصات دنیا به شاید نقطه ای كه من در آن واقعا "من" باشد
اما در زمانی كه حال میباشد و حال خوشی هم ندارد آن نقطه  براي من نقطه ایست كه طول و عرضش هردو صفر است.
(00:00)
#writings on the wall,Sam Smith
از مهر پارسال تا الان دیگه چیزی ننوشتم. همونطور كه قبلآ نوشتم ترم اول شازده رفت كرمان و ترم دوم اومد شهر خودمون مهمان شد. اصلآ راضی نبود و می گفت استادای اینجا خوب نیستن و اونجا بهترن. خلاصه ترم سوم رفت كرمان و من تنها شدم. عاشورا و تاسوعا اومد و برگشت.
هر بار زنگ می زدم بهش كلی غر غر می كرد و از غریبی می نالید وقتی می گفتم اگه ناراحتی بیارمت اینجا می گفت نه.
یك بار دیگه بین ترم اومد و 15 روز اینجا بود. چرا طولانی شده بود؟ الان می گم.
ما نمایشگاهی دا
جلسه قرعه کشی رقابت‌های فصل آینده لیگ برتر بسکتبال همراه با چند تصمیم جدید برگزار شد.
به گزارش ایسنا، در این جلسه اعلام شد که رقابت‌های فصل جدید لیگ برتر بسکتبال از دوشنبه 24 مهر ماه آغاز می‌شود و 24 اسفند نیز به پایان می‌رسد. در این جلسه تصویب شد که فصل آینده بسکتبال با 9 تیم برگزار خواهد شد. 
پتروشیمی، نفت آبادان، دانشگاه‌آزاد، مهرام تهران، شهرداری تبریز،‌ شهرداری گرگان، یس آل گرگان، پدافند رعد خوزستان و نیروی زمینی تیم‌های حاضر در فصل
          
حرف‌های ما هنوز ناتمام ....تا نگاه می‌کنی :وقت رفتن استباز هم همان حکایت هميشگي!پیش از آن‌که با خبر شویلحظه‌ی عزیمت تو ناگزیر می‌ شودآی .....ای دریغ و حسرت هميشگيناگهان         چقدر زود                      دیر می‌شود! ãäÈÚ
نحوه شستشو مبلمان
تا همین چند سال پیش اگر در خانه  ای مبل وجود داشت، تنها در اتاق پذیرایی (مهمان خانه) گذاشته می شد و در تمام طول سال نیز ملحفه های سفیدی روی آن‌ پهن می کردند طوری که اعضای خانواده حق استفاده از آن ها را نداشتند مگر زمانی که مهمان غریبه ای براي آن ها می آمد!اما امروز بسیاری از خانواده ها اصطلاحا مبل نشین شده اند و حتی براي بعضی ها مبلمان کارکردهای دیگری نظیر میز غذاخوری، تخت خواب، میز کار و ... نیز پیدا کرده است.
 
بنابراين طبیعی
حس می کنم که دیگر وقت رفتن است
هیچ میلی حتی به اندازه ای کم ،براي ماندن نیست
هر چند که این رفتن خیلی وقت پیش مرا به سوی خود برد اما
مانده بودم با بساطی کهنه از زندگی که همان هم دزدی به غارت برد
آرام و ساکتم ...خاموش و فرو رفته
خودم ،خودم را می بلعم ...
وقت رفتن است این روزها که از ابتدا براي ماندن و بودن نبودم
غربت و غریبگی آوار می شد در لحظه هایم هرجا و هر وقت
وقت رفتن است این بار ãäÈÚ
در این راهنما قصد دارم به نکاتی در رابطه با خرید سرویس چینی مهمان اشاره کنم که دانستن آنها می تواند براي شما بهترین خرید را به ارمغان آورد.در پستی که در یکی از سایت ها خواندم به صورت مختصر به این موضوع پرداخته شده بود. فکر کردم به مطالب مهمی در این پست اشاره نشده است که بهتر است به آن ها بپردازم.
براي همه ما مسلم است که ظروف چینی بهترین انتخاب براي مهمانی های رسمی است. فقط سوال اینجاست که چه سرویس چینی براي پذیرایی از مهمان بهتر است؟
در ابتدا به
لپ‌تاپ را بستم و گوشی را کنار گذاشتم. رفتم جلوی آینه و قیافه‌ام را کج‌وکوله کردم و به خودم زل زدم. بعد رفتم در یخچال و چند تا از شیرین‌های مانده از عید را خوردم. شیرینی‌هایی که از بس براي این خانه مهمان آمد، هنوز هم تمام نشده‌اند. بعد آمدم نشستم یک گوشه و با دست‌هایم روی زانوهایم ضرب گرفتم. بی‌حوصلگی بد دردی است. طاقت نیاوردم و لباس پوشیدم و از خانه زدم بیرون. شیشه‌های ماشین از باران نم‌نم بعدازظهر لکه داشت و با با تیغه‌های شیشه‌پاک‌کن
شب وصل است و تبِ دلبری جانان استساغر وصل لبالب به لب مستان استدر نظر بازیشان اهل نظر حیران استگوئیا مشعله از بامِ فلک ریزان است چشم جادوی سحر زین شب و تب گریان استامشبی را شه دین در حرمش مهمان استظهر فردا بدنش زیر سم اسبان استمکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
 
«یارب این بوی خوش از روضة جان می آید؟ یا نسیمی است کزان سوی جهان می آید؟»«یارب این نور صفات از چه مکان می آید؟»«عجب این قهقهه از حورِ جنان می آید!»یارب این آبِ حیات از چه دلی جوشان است؟ 
سر شب بعد از برگشتن از مسجد یک کفتر وسط حیاط افتاده بود.
خواهرکوچیکه ، من و مامان مات و مبهوت به صحنه نگاه کردیم و
همه به فال نیک گرفتیمش .
خواهرکوچیکه ذوق زده شد و گفت چند تا عکس ازش بگیرم .
نمی توانست پرواز کند ، انگار از جایی افتاده بود .
وقتی نازش می کردیم خیلی آرام بود و قلبش تند نمی زد ..
خواهر کوچیکه او را برداشت و توی یک جعبه سر باز روی ایوان گذاشت
امشب بعد از جریان لیمو امانی وقتی دیر وقت خانه آمدم دیدم دوباره 
به همانجای قبل برگشته و انگار
...
با اینکه یک ساعت دیرتر از جاهای دیگر سرکارمان حاضر می شویم، اما باز هم میهمان ترافیکیم... ترافیک سنگینی بود...خیلی سنگین...آنقدر که حرکت ماشین ها به یک قدم برداشتن متوسط هم نمی رسید...همین طور که راننده با صبوری و بدون غرولند رانندگی می کرد و مسافرهای دیگر هم خواب بودند...دقیقا از جایی که ترافیک کمتر می شد رد شدیم و دیدم که مردی با جوراب سفید و کفش مشکی واکس زده شده روی زمین «آرام»  کنار یک تاکسی که کنار بزرگراه بود دراز کشیده بود و مسافرهای تاک
بدترین اتفاق در پاییز آن است، که کسی برود؛رفتن های پاییز با رفتن های دیگر فرق می کند،رفتن های پاییز در سکوت انجام می شوند،رفتن های پاییز شوخی سرشان نمی شود،و زندگی این را به ما خوب یاد داده بود.آدم هایی که در پاییز می روند، هرگز بر نمی گردند، حتی اگر برگردند، دیگر آن آدم سابق نیستند،و این خاصیت پاییز است که همه چیز را تغییر می دهد؛خیابان ها را، کوچه ها را، پنجره ها را، خاطره ها را، درخت ها راو بیشتر از همه، آدم ها را ... ãäÈÚ
 
دلالت صریح و دلالت ضمنی در داستان نویسی انگلیسی
ترجمه گارگین فتائی
.
کلمات هم دارای دلالت  صریح denotative meaningو هم دارای دلالت  ضمنی Connotative Meaning  هستند دلالت  صریح یک کلمه معنایی است که می توان آن را در فرهنگ لغات یافت
دلالت  ضمنی یک کلمه معنای غیر مستقیم  مورد اشاره  آن است که نحوه  احساسی  یا احساستی را که شما در ارتباط با آن کلمه دارید ارائه می دهد  
به این دو جمله توجه کنید
The Petersons had a visitor over for dinner.
پیترسون یک ملاقات کننده اضافی براي شام دا

براي اینكار مقداری نمك در وان ریخته كه بشوری اشك چشم باشد و مقداری جوش شیرین اضافه كنید.
استحمام درین وان نمك بسیار كمك میكنه براي پاكسازی انرژیهای منفی.
اگر وان در دسترس ندارید با سطل چندین مرتبه این اب را روی خودتون بریزید و بعد دوش معمول هميشگي را بگیرید.
این پاكسازی قبل از استراحت شبانه ، باعث ارامش زیادی در خواب شده و از افكار منفی و استرسها كم میكند.
به مناسبت میلاد امام رضا (ع ) جشنی با حضور اعضاء ووالدینشان در روز سه شنبه 10 مرداد 96 در مرکز برگزار شدو فعالیتهای زیر اجرا شد : 
1) جمع خوانی سوره توحید 
2) شعر خوانی با عنوان مهمان خراسان از کتاب تو بوی سیب می دهی 
3) قصه گویی با عنوان کارگر بی مزد از داستانهای امام رضا (ع )
4) اجرای شعبده بازی توسط یکی از اعضای نوجوان 
5) مسابقه طنز با عنوان مصاحبه 
6) مسابقه دست به دست با توپ 
7) پخش فیلم : داستان زندگی امام رضا (ع ) و نماهنگ 
8) پذیرایی 
ãäÈÚ
 
روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند.
 
آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟پسر پاسخ داد:
عالی بود پدر! پدر پرسید آیا به زندگی آنها توجه کردی؟پسر پاسخ داد: بله پدر! و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم
امروز در میدان امام حسین(ع) بدن بی سر و جان «محسن»، سربلند و زنده تر از همه جمعیت می درخشید. او به تشییع ما -من- آمده بود. ما براي رفتن او می گریستیم، اما محسن «بر کرانه ازلی و ابدی وجود نشسته بود و بر ما قبرستان نشینان عادات سخیف»* می نگریست. ما در حسرت رفتن هميشگي او سوگوار بودیم و او بر ماندن ما در این زندگی مصنوعی افسوس می خورد.
بازگشت پیکر مطهر محسن حججی و قیام مردم در تشییع این شهید مدافع حرم، محرم امسال را رنگ و بوی تازه ای بخشید. بازگشت حججی
شاید براي شما هم پیش آمده است که بیش تر از تعداد مبلمبان و صندلی های موجود در فضای خانه تان مهمان داشته باشید. در چنین مواقعی براي حل مشکل از چه راه حلی استفاده می کنید؟ حتما استفاده از مبلمان و صندلی های جمع جور بهترین گزینه براي این منظور هستند. یکی از بامزه ترین مبلمانی که می توانید در چنین مواقعی از آن ها استفاده کنید مبل کوسنی و یا همان مبل پاف است؛ به همین منظور در این مطلب می خواهیم شما را با این وسیله پرکاربرد در دکوراسیون منزل آشنا
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها