دعا جهت دور مهمان از خانه

محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

داستان مهمان مردگان , داستان دختری است که بین مرگ و زندگی دست و پا میزنه , مهمان های مقبره رو به تابوت خودش دعوت میکنه و زیبایی های خودش و جذابیت های اون مکان رو بهش نشون میده تا شاید مهمان بمونه .
مردی که پشت میز نشسته , رئیس اونجاست و رفتارش شبیه مرده هاست . دختره به مهمان میگه دنبال کسی هستیم که بیاید نظم برقرار کند . برداشت من این بود که نیاز به یک منجی دارن , کسی که به جای اونا تصمیم بگیره مرگ یا زندگی . 
جاروی دست دختر و دعوت کردن مهمانان به هم
دارم آماده می شوم  برای آخرین تزریق
تند تند خانه را تمیز می کنم، همه چیز مرتب باشد ذهن اشفته ام آرام میشود 
بوی عود تمام خانه را پر می کند، با ریه نصف و نیمه ام تمام سلولهایم را پر می کنم از بوی چوب صندل 
امیدوارم آخرین تزریق برای همیشه باشد
امیدوارم آرامش مهمان همیشگی خانه ام شود 
باید همه چیز مرتب باشد تا حس شادی و خوشبختی لم بدهد در گوشه گوشه این خانه 
تا روزهای تیره پسرک، همسرم و مادرم به دست فراموشی سپرده شود 
من می مانم و پنج سال صبوری، ه
کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا..... بر خاک و خون نشسته میدان کربلا....
از آب هم مضایقه کردند کوفیان....خوش داشتند حرمت مهمان کربلا....
زان تشنگان هنوز به عیّوق می رسد.... فریاد العطش ز بیابان کربلا...
آه از دمی که لشکر اعداء رحم نکرد.....کردند رو به خیمه ی مهمان کربلا.... ãäÈÚ
خانه های قدیمی را دوست دارم زیرا  چایی آنها همیشه توی قوری، روی سماور، دم بود
در خانه ی آنها همیشه باز بود
مهمانی ها دلیل نمی خواست و غذاها ساده بود
بوی غذا نیازی به هود نداشت که از خانه بیرون رود
عطرش تا هفت خانه می رفت
کسی نان دور ریز نداشت
نان برکت سفره بود
اگر مهمان ناخوانده می آمد آب گوشت زیاد می شد
بوی کاه گلی دیوار حیاط و زمین آجر ی نم خورده ، غوغا می کرد
خبری از پرده های ضخیم و مجلسی نبود
ونور خورشید سهمی از خانه های قدیمی بود
  ãäÈÚ

از امروز بیا به خانه ام
روزى چند كلام،
چند واژه،
چند حرف،
مهمان من باش
هر روز،
حرف هایم را،
برایت دم مى كنم،
یكى دو فنجان،
با شكر،
دور هم مى نوشیم
نگران نباش
نمك ندارد پذیرایى ناقابل من
بنشین پیشم
نگاهم كن
بزن لبخند
تا كه در بازار
ارزان بشود قند و شكر...
 
سوگند راسخ
٤ آذر ١٣٩٦
  ãäÈÚ
به من بگو هنوز هم مرا دوست داری یا مهمان همیشگی نشسته در خانه ات مجالی برای خیال من نگذاشته وکهنه جایی که در ذهنت از آن من بود را محو گردانیده.
به من بگو چرا چنین است؟احساس حضورت و نبودنت
همیشه میدانستم دل من و تو به یکدیگر راه دارد.
چه کوتاه بود قصه ما
اکنون دیر است؟!؟
به من بگو غریبه ی آشنای من ãäÈÚ
 
 
 
 
جاده می پیچد و بهشت از میان مه نمایان می شود ، نامش " ماسوله " است.
چه برای بار اول آن را ببینی چه برای چندمین بار ، چشمانت تر می شود از شبنم مه و لبانت لبخندی نقره ای بر تن می کند.
نقره ای از آن جا که " ماسوله " یا " ماه سالار " ، به مانند ماهی است که روزها از میان سبزی کوه و دشت ، برق نقره ای دامانش را بر تن کوه می اندازد.
دهکده ای مه آلود که غرق نور است ، غرق نور از خانه هایی زرد زنگ ، خانه هایی که بر روی هم ساخته شده اند و یکدیگر را بر تن کوه تا به
به یاد پدران آسمانی!وقتی دیروز باران بارید“آن مرد در باران آمد” را به یاد آوردم“آن مرد با نان آمد”یادم آمد که دیگر پدرم در بارانبا نانی در دستو لبخند بر لبنخواهد آمددیروز دلم تنگ شد و با آسمان و دلتنگی‌اشبا زمین و تنهائیشبا خورشید و نبودنشبه یاد پدر سخت گریستمپدرم وقتی رفت سقف این خانه ترک بر میداشتپدرم وقتی رفت دل من سخت شکستخاطر خاطره ها رخ بنمودزندگی چرخش یک خاطره استخاطر خاطره ها را نبریدش از یادپدرم وقتی رفت آسمان غمزده بودو زمین م
این روزها عاشقم
عاشق خانه ام ،
همخانه ام
و نازنینی که تا چند ماه دیگر مهمان خانه مان میشوی
این روزها سخت عاشقم
عاشق لحظه های ناب زندگی ام
که این روزها تک تک لحظه های زندگی ام ناب ناب است
این روزها شاه بیت غزلهایم تو هستی  که نفس نفس انتظار آمدنت را میکشم
این روزها به لحظه های دونفره مان گرد نقره ای عشق میپاشیم
این روزها عاشقم
عاشق همین چند صباحی که از دونفره ماندنمان باقی مانده...
این روزها آغوشمان را صیقل میدهیم برای حضور فرشته ای که پاک است
و
عجب آدمهای بیشعوری پیدا میشوند!یکی شان خودِ من...صبح و شب، بین ریختن شیر در کاسه پیکوتک صبحانه و فرو بردن کارد در شکلات، دلم برای کسی تنگ میشود که حتی اگر در صورتم زل بزند هم فکرش جای دیگری ست :)چه برسد به اینکه وسط چپاندن لقمه دوبرابرِ دهانش در حلق، دلش تنگ من شود!آنوقت آدمهایی هستند در اطرافم که دوستم دارند... قبل از خوابشان برایم دعا میکنند، به مرغ مینای شان یاد میدهند اسم مرا صدا بزند...وقتی مهمان خانه شان هستیم غذای موردعلاقه من را درست میکن
نحوه شستشو مبلمان
تا همین چند سال پیش اگر در خانه  ای مبل وجود داشت، تنها در اتاق پذیرایی (مهمان خانه) گذاشته می شد و در تمام طول سال نیز ملحفه های سفیدی روی آن‌ پهن می کردند طوری که اعضای خانواده حق استفاده از آن ها را نداشتند مگر زمانی که مهمان غریبه ای برای آن ها می آمد!اما امروز بسیاری از خانواده ها اصطلاحا مبل نشین شده اند و حتی برای بعضی ها مبلمان کارکردهای دیگری نظیر میز غذاخوری، تخت خواب، میز کار و ... نیز پیدا کرده است.
 
بنابراین طبیعی
حالا یک هفته از آمدن معصومه می‌گذرد، هر روز صبح که ساعت را نگاه می‌کنم لبخندی روی لبم می‌نشیند و پر شیطنت می‌پیچم دورش که هوس نکند زودتر از ساعت مقرر از خواب بیدار شود. او هم مایوسم نمی کند، دستهایش را توی خواب تکان می‌دهد و وقتی از حضورم مطمئن می‌شود دوباره به خواب می‌رود.
از امدن معصومه ۷ روز می‌گذرد و من هر صبح یک مهمان کوچک مهمانی سفره صبحانه ام است که غذا خوردن را از یادم می‌برد. گاهی بهانه می‌گیرد و خودش را لوس می‌کند و گاهی با وقار
توی سکوت خودم نشسته بودم.. کوچگترین صداها هم در سکوتم جای داشت.
گوشم با من حرف زد.. انگشتم خفه اش کرد.یکی بمن گفت... هههه دیوانه است..
گویا کسی بود که ندیده بودمش..اما از دیوار وبلاگ بغلی به خانه خیال من سرک کشیده بود.
ریز خندیدم ..انگار حرفهایم مزه خنده میدهد..حتی برای خودم....کاش همینطور ادامه داشت.. خدابه داد م برسد . هیسسسس!!! مثل اینکه همسایه باز سرکشیده در گوشه ی ذهنم نشسته است. و دارد مرا میشنود.. هر چه میخواهم او را ببینم ..که هست و چه شکلی ..زود در
 
دلالت صریح و دلالت ضمنی در داستان نویسی انگلیسی
ترجمه گارگین فتائی
.
کلمات هم دارای دلالت  صریح denotative meaningو هم دارای دلالت  ضمنی Connotative Meaning  هستند دلالت  صریح یک کلمه معنایی است که می توان آن را در فرهنگ لغات یافت
دلالت  ضمنی یک کلمه معنای غیر مستقیم  مورد اشاره  آن است که نحوه  احساسی  یا احساستی را که شما در ارتباط با آن کلمه دارید ارائه می دهد  
به این دو جمله توجه کنید
The Petersons had a visitor over for dinner.
پیترسون یک ملاقات کننده اضافی برای شام دا
جلسه قرعه کشی رقابت‌های فصل آینده لیگ برتر بسکتبال همراه با چند تصمیم جدید برگزار شد.
به گزارش ایسنا، در این جلسه اعلام شد که رقابت‌های فصل جدید لیگ برتر بسکتبال از دوشنبه 24 مهر ماه آغاز می‌شود و 24 اسفند نیز به پایان می‌رسد. در این جلسه تصویب شد که فصل آینده بسکتبال با 9 تیم برگزار خواهد شد. 
پتروشیمی، نفت آبادان، دانشگاه‌آزاد، مهرام تهران، شهرداری تبریز،‌ شهرداری گرگان، یس آل گرگان، پدافند رعد خوزستان و نیروی زمینی تیم‌های حاضر در فصل
در این راهنما قصد دارم به نکاتی در رابطه با خرید سرویس چینی مهمان اشاره کنم که دانستن آنها می تواند برای شما بهترین خرید را به ارمغان آورد.در پستی که در یکی از سایت ها خواندم به صورت مختصر به این موضوع پرداخته شده بود. فکر کردم به مطالب مهمی در این پست اشاره نشده است که بهتر است به آن ها بپردازم.
برای همه ما مسلم است که ظروف چینی بهترین انتخاب برای مهمانی های رسمی است. فقط سوال اینجاست که چه سرویس چینی برای پذیرایی از مهمان بهتر است؟
در ابتدا به
شب وصل است و تبِ دلبری جانان استساغر وصل لبالب به لب مستان استدر نظر بازیشان اهل نظر حیران استگوئیا مشعله از بامِ فلک ریزان است چشم جادوی سحر زین شب و تب گریان استامشبی را شه دین در حرمش مهمان استظهر فردا بدنش زیر سم اسبان استمکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
 
«یارب این بوی خوش از روضة جان می آید؟ یا نسیمی است کزان سوی جهان می آید؟»«یارب این نور صفات از چه مکان می آید؟»«عجب این قهقهه از حورِ جنان می آید!»یارب این آبِ حیات از چه دلی جوشان است؟ 
لپ‌تاپ را بستم و گوشی را کنار گذاشتم. رفتم جلوی آینه و قیافه‌ام را کج‌وکوله کردم و به خودم زل زدم. بعد رفتم در یخچال و چند تا از شیرین‌های مانده از عید را خوردم. شیرینی‌هایی که از بس برای این خانه مهمان آمد، هنوز هم تمام نشده‌اند. بعد آمدم نشستم یک گوشه و با دست‌هایم روی زانوهایم ضرب گرفتم. بی‌حوصلگی بد دردی است. طاقت نیاوردم و لباس پوشیدم و از خانه زدم بیرون. شیشه‌های ماشین از باران نم‌نم بعدازظهر لکه داشت و با با تیغه‌های شیشه‌پاک‌کن
سر شب بعد از برگشتن از مسجد یک کفتر وسط حیاط افتاده بود.
خواهرکوچیکه ، من و مامان مات و مبهوت به صحنه نگاه کردیم و
همه به فال نیک گرفتیمش .
خواهرکوچیکه ذوق زده شد و گفت چند تا عکس ازش بگیرم .
نمی توانست پرواز کند ، انگار از جایی افتاده بود .
وقتی نازش می کردیم خیلی آرام بود و قلبش تند نمی زد ..
خواهر کوچیکه او را برداشت و توی یک جعبه سر باز روی ایوان گذاشت
امشب بعد از جریان لیمو امانی وقتی دیر وقت خانه آمدم دیدم دوباره 
به همانجای قبل برگشته و انگار
به مناسبت میلاد امام رضا (ع ) جشنی با حضور اعضاء ووالدینشان در روز سه شنبه 10 مرداد 96 در مرکز برگزار شدو فعالیتهای زیر اجرا شد : 
1) جمع خوانی سوره توحید 
2) شعر خوانی با عنوان مهمان خراسان از کتاب تو بوی سیب می دهی 
3) قصه گویی با عنوان کارگر بی مزد از داستانهای امام رضا (ع )
4) اجرای شعبده بازی توسط یکی از اعضای نوجوان 
5) مسابقه طنز با عنوان مصاحبه 
6) مسابقه دست به دست با توپ 
7) پخش فیلم : داستان زندگی امام رضا (ع ) و نماهنگ 
8) پذیرایی 
ãäÈÚ
خستگی گاهی در نگاهی جا می شود که روز هاست خریدارانه کسی را دید نزده است و میخواهد بالاخره صابونی به دلش بزند.
درست سه شب از شبی که آدرینا بستری بود، گذشته و او را به خانه ی عطیه برده بودند. پیرزن بیچاره با آنکه زهره ترک شده بود، اما با اطمینان های سوزان و دلداری های دقیقه به دقیقه اش او را آرامش بخشیده و این چند روز را مهمان او بوده است.
چند روزی که سوزان در آن خانه مانده بود، برنا کمی فکر کرده و به این نتیجه رسیده بود که در کیش میتواند به هدفش بر
 
روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند.
 
آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟پسر پاسخ داد:
عالی بود پدر! پدر پرسید آیا به زندگی آنها توجه کردی؟پسر پاسخ داد: بله پدر! و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم
شاید برای شما هم پیش آمده است که بیش تر از تعداد مبلمبان و صندلی های موجود در فضای خانه تان مهمان داشته باشید. در چنین مواقعی برای حل مشکل از چه راه حلی استفاده می کنید؟ حتما استفاده از مبلمان و صندلی های جمع جور بهترین گزینه برای این منظور هستند. یکی از بامزه ترین مبلمانی که می توانید در چنین مواقعی از آن ها استفاده کنید مبل کوسنی و یا همان مبل پاف است؛ به همین منظور در این مطلب می خواهیم شما را با این وسیله پرکاربرد در دکوراسیون منزل آشنا
تا توانی تو مزن دست به دامان کسی ... کن حذر از نَفَس سینه ی سوزان کسیخار برچین و مَبُر سنبل و ریحان کسی ... مشو از بهر طمع بنده ی مهمان کسی                      نان خود می خور و منت مکش از خوان کسی                                              ***گر تو اسکندر و دارابی خواهی مردن ... از برای سفرت توشه تو باید بردنبی سبب هیچ کسی را نتوان آزردن ... گر کباب جگر خویش تو باید خوردن                      بخور و درگذر از بره ی بریان کسی                                              ***ح
یک نجار مسن به کارفرمایش گفت که میخواهد بازنشسته شود تا خانه ای برای خود بسازد و در کنار همسر ونوه هایش دوران پیری را به خوشی سپری کند. کارفرما از اینکه کارگر خوبش را از دست میداد، ناراحتبود ولی نجار خسته بود و به استراحت نیاز داشت. کارفرما از نجار خواست تا قبل از رفتن خانه ای برایشبسازد و بعد باز نشسته شود. نجار قبول کرد ولی دیگر دل به کار نمی بست، چون میدانستکه کارشآینده ای نخواهد داشت، از چوبهای نامرغوب برای ساخت خانه استفاده کرد و کارش را
به گزارش روابط عمومی اداره کل کتابخانه‌های عمومی استان مرکزی، به مناسبت روز سینما و با حضور اعضای کودک، کتاب «نمایشنامه مهمان های ناخوانده» در کتابخانه عمومی شهدای شهر قورچی باشی معرفی و جمع خوانی شد. مژگان یوسفی مسئول کتابخانه شهدای قورچی باشی گفت: کتاب «نمایشنامه مهمان‌های ناخوانده» نوشته منوچهر اکبرلو و عباس امیر مشهدی بوده و ویژه دانش‌آموزان دبستان و راهنمایی در ۳۰جلد تهیه شده است. یوسفی افزود: این مجموعه که شامل  موضوعات تربیتی،
ما از وحشت فراموش کردن دیگران است که عکس آنها را به دیوار می کوبیم یا روی تاقچه می گذاریم ؛ یک وفاداری کاذب...خود ما به عکس هایی که به دیوارهای اتاقمان می کوبیم نگاه نمی کنیم ، یا خیلی به ندرت و تصادفا" نگاه میکنیم . ما به حضور دائم و به چشم نیامدنی آن ها عادت می کنیم. عکس ، فقط برای مهمان است..."این را یادتان باشد که ذره یی در قلب ، بهتر از کوهی بر دیوار است ".
ãäÈÚ
 
 
  می شود آن روز برسد که دوربین حرفه ایم را از گردنم آویزان کنم، بعد بروم یک جای بلند بایستم، ماه را مهمان قابم کنم، به پاس قدردانی از سال های همراهی اش، نورش را در عکس هایم بپاشم و فریاد بزنم: دوستت دارم ماهِ آسمانِ من؟
  خیلی بعدتر، نمایشگاهی را که دلم آرزو می کند، برگزار کنم و عکس های گاه و بیگاهم، مهمان نگاه همگان شود!
  از همین دنیای هنر، فقط یک دوربینش مال من باشد، بقیه سهم دیگران... ãäÈÚ
        ۩۩۩ ☫  برآستان جانان /کربلائی محمود بهجت ☫ ۩۩۩    شاید کمتر کسی بداند شاعراین شعر پرشور و ماندگار که قریب به یک قرن است که در شب عاشورا در فضای محافل عزاداری اباعبدالله الحسین علیه السلام می پیچد و دل و جان مشتاقان را با سوز و آه عاشورایی گره می زند، کربلایی محمود بهجت(ره)، پدر بزرگوار حضرت آیت الله العظمی بهجت(ره) است.کربلایی محمود بهجت در این شعر ماندگار بسیار زیبا و هنرمندانه از ابیات حافظ بهره برده است .توصیه می کنم حتما تمام
قلـــــب مـــــن خانه ی عشــــق است وتـــــو مهمان منـــــے
با تو می نویسم و می خوانم هم با غزل ، هم بی غزل ،
دلم ترانه اے میخواهد تو بخوانے و من ... آنچنان ڪه شاپرڪے در باد پایڪوبے ڪنم ، برایم بخوان
اى كاش كه خواننده بودم و مرغ سحر میخواندم
مادر اى خوشبو ترین عطر هستی  هرکجا که می نویسمت
شکوفه می دهی.
 ای مهربان‌ترین فرشته‌ی خدا.بگو چگونه تو را در قاب دفترم توصیف کنم؟صبر و مهربانیت را چطور در ابعاد کوچک ذهنم جا دهم؟
 
  ãäÈÚ
سوره ی غم می رسد ، آیات مریم می رسد 
عطر سیب و بوی اسپند محرم می رسد
دست خود را روی سینه می گذارم با ادب
آه دارد مادری با قامت خم می رسد 
میزبان زهرا که باشد من خیالم راحت است
چون که الطافش به مهمان ها دمادم می رسد 
انبیا پشت سر هم یک به یک صف بسته اند 
حضرت خاتم برای خیر مقدم می رسد 
بار عام است و ضیافت خانه ی هیئت شروع
نامه های دعوت از عرش معظم می رسد 
زیر و رو کردن فقط کار حسین بن علی ست 
در محرم ارمنی هم زیر پرچم می رسد 
چایی روضه دوای درد بی درم
یکی از مهم ترین دغه دغه های هر انسانی در سرتاسر کره خاکی رفع نیاز مسکن خود است.
افراد مختلف با توجه به سطح ثروت خود به ساخت یا خرید خانه های مختلف می کنند.
اما برخی افراد خانه های خود را متفاوت تر می سازند و یا برخی نکات در مورد همه خانه ها در سرتا سر دنیا یکسان است.
برخی نکات جالب در کشورهای مخلف
به طور میانگین اکثر فراد پس از ساخت یا خرید خانه تمایل دارند حدود حداقل شیش سال در همان خانه زندگی کنند.
یک شرکت ژاپنی سیستمی محافظ از زمین لرزه برای خا
از بینندگان وبلاگ تقاضا می شود در باره ی این دو سوال فکر و نظراتشان را درج کنند.
آیا به نظر شما مساجد خانه های خدا در زمین هستند و آیا این درست است اگر کسی بر اهل خانه ای وارد شود بر صاحب خانه است که از میهمان خود به خوبی پذیرایی کند؟
به نظر شما چرا شهید بهشتی با خود عهد کرده بود اگر روزی غذایش را زود تر از آنکه نمازش را بخواند، بخورد فردای آن روز را روزه بگیرد؟ ãäÈÚ
یزد، شهر خانه‌های تاریخی و بادگیرها، شهری كه یكدستی و یكپارچگی معماری آن را در كمتر شهری در ایران می‌توان پیدا كرد. مردمان یزد عاشق دوچرخه اند و راه رفتن در كوچه پس كوچه های آن بهترین عیش هر مسافری می‌تواند باشد. خانه‌ لاری‌ ها كه در یزد قرار دارد نگینی از مردم لارستان در دل كویر است كه یكی از بناهای ارزشمند شهر یزد می باشد.
ãäÈÚ
باز باران
باز باران با ترانه میخورد بر بام خانه...
خانه ام کو؟
خانه ات کو؟
آن دل دیوانه ات کو؟؟؟؟
روزهای کودکی کو؟
فصل خوب سادگی کو؟
یادت آید روز باران!
گردش یک روز دیرین..
پس چه شد؟!
دیگر کجا رفت؟!
خاطرات خوب و شیرین
باز باران،
بی ترانه،
بی هوای عاشقانه،
بی نوای عارفانه،
درسکوت ظالمانه،
خسته از مکر زمانه،
غافل از حتی رفاقت،
هاله ای ازعشق ونفرت،
اشکهایی طبق عادت،
قطره هایی بی طراوت،
روی دوش آدمیت،
میخورد بربام خانـــــــــــــه،،، ãäÈÚ

غروبی مهمونامون زنگ زدند و تشکر کردن بابت مهمان نوازیمون !
گویا خیلی بهشون خوش گذشته
ماشینشون پر از عروسک و لباس بچه هاش بود اصلااا جا نداشتن که سوغاتی
بخرن فقط واسشون گردو خریدبم و بردن
حالا میگن دفعه بعدی که بیایم دیگه وسایل کمتر میاریم تا ماشین جا داشته باشه
سوغاتی و میوه و اینا بخریم !
مهمون های خوبی بودن ، خوشحالم که بهشون خوش گذشته ... ãäÈÚ
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها