من ازطرح نگاه

محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

 
برنامه ادبی هفته کتاب
به مناسبت هفته ی کتاب و کتاب خوانی واهمیت ویژه ی کتاب روز پنجشنبه 1396/08/25 طرح ادبی ( یار مهربان ) باهدف آشنایی با کتاب بااعضاانجام شد.
اهداف طرح ادبی (یارمهربان )
-         آشنایی باشخصیت ها درداستان قورباغه چاه نشین
-         تغییر پایان داستان با خلاقیت اعضا
-         تصویری سازی بااستفاده ازطرح ها والگوهای تصویری کتاب ãäÈÚ
 
................گفتی به ماه نگاه نکنگفتم خیلی قشنگه....جشماتو با یه نگاه بهم انداختیگفتم چیه....با یه بغض عمیق با یه صدایه آرومبهم گفتی من ماه تواممن برا تو از همه چی قشنگترمگفتی قول بده بهمگفتم چه قولیگفتی دیگه هیچوقت به ماه نگاه نکنگفتم اخه چرا.... ؟گفتی من همه چیه تواماز اون روز دیگه هیچوقت به ماه نگاه نکردم...نگاه نکردم چون میخواستم بازم...تو زیباترین کس زندگیم باشی...اما الان که نیستی...دلم میخواد دوباره به ماه نگاه کنم...نگاه کنم شاید دوباره حسادت
دیدن دنیا و مسایل از نگاه دیگران مخصوصا در شرایط بحرانی یکی از بهترین روش های پیشگیری از درگیری ها و تعارضات است.
کسب این مهارت مثل همه مهارتهای دیگر احتیاج به تمرین و ممارست دارد. کاری که من انجام می دهم اینست که معمولا در شرایط عادی هم سعی می کنم دنیا را از نگاه دیگران می بینم که البته هزینه های خودش را هم دارد ولی هزینه های آن در مقابل منافعش خیلی کمتر هستند.
آرامش بیشتر  و پذیرش دیگران از جمله دستاوردهای ضمنی دیدن دنیا از نگاه دیگران است.
دنیای عجیبیه!
بهش نگاه میکنم, از پنجره به بیرون نگاه میکنه
چشماش به دوردست ها رفتن
شالش از روی سرش لیز میخوره و میوفته
لبخند میزنه و خم میشه برش داره
غمگینه اما لبخند میزنه,
 
این چیزی نبود که ما میخواستیم؟
رویاهامون
همشون
اشتباه بودن
اشتباه ارزو کردیم
اما من پا پس کشیدم و اون ادامه داد
رفت و رفت ورفت
حالا
تنهاست, یعنی تنها تر شده
شالش رو روی موهاش میندازه و به پنجره نگاه میکنه... ãäÈÚ
یه شب از شبای ۱۶سالگیم بود که خیلی دلتنگش شده بودم 
رفتم یه پتو انداختم تو سالن کنار در رو به ایوون و دراز کشیدم و ماهو نگاه کردم تا بالاخره خوابم برد 
ازون شب ببعد هر وقت خیلی دلتنگش میشم میرم زیر آسمون و ماهو نگاه میکنم 
این توپ نورانی آسمون شب یکی از فوق العاده ترین حسا رو بم میده
لااقل دلم آروم میگیره وقتی آسمون بالای سر جفتمون و ماه آسمونون یکیه!
دلم آروم میگیره وقتی میرم زیر آسمونو به ماه نگاه میکنم و به این فکر میکنم که ممکنه اون هم همزم
ب... 
 
بنگر که در نگاه چه کسی عزیز میشوی
یوسف ها همواره تفسیر به رای میشوند، حسن هیچ یوسفی را این مردم قدر ندانسته اند.  از آن دریای حسن، جز به میزان کوزه ی  خود بهره ای نمیبرندو اگر بنا به میلشان نباشی ، به حبس میکشانندت.  آدم ها حسن یوسف ها را همواره به قدر حماقت خود درمیابند نه به قدر عظمت و شکوه زیبایی هایشان.  چشم از این خلق فروبند که هرگز تو را قدر نخواهند دانست و مگر از کسانی که یوسف و ابراهیم و علی و فاطمه را قدر ندانستن بیش از این میتوان

امشب قرار است؛
تمام عکس هایت را مرور کنم
با تمامش حرف ها دارم
حرف هایی که نمیشود به زبان آورد
فقط میشود با نگاه کردن گفت
مثل دوست داشتنت،
که بی صدا در من ریشه دواند
میخواهم تا خود صبح بیدار بمانم و با دانه دانه عکس هایت حرف بزنم
میخواهم بگویم که چقدر بی دلیل دوستت داشتم
چگونه بی دلیل برایت جان میدادم
الان مدت هاست که تو پر کشیدی و رفته ای
و من فقط کارم شده است دانه دانه به آغوش کشیدن عکس هایت و بوسه باران کردنشان
در طول شب دلم با نگاه کردن به تو،
جوشیده طبع شعر من از چشمهای تواز آن نگاه تشنه ولی بی ریای تو
از گرمی نگاه تو دنیا غزل شده ستپیچیده عطر قافیه ها در هوای تو
(سرعین) چشمه های دلم داغ تر شدهمی جوشد از تمام وجودم برای تو
عاشق تر از نگاه تو هرگز ندیده امآیینه دار خلوت شعرم وفای تو
در بی کران چشم تو خورشید سرزدهآرامش تمام جهان از صفای تو
یک جرعه آفتاب جوان می کند مرادل بسته پیرعشق به لطف شفای تو
زاینده رود سینه ی شعرم پرآب شداز آسمان رحمت بی انتهای تو
#زهراضیایی
 
تابستان1395 ãäÈÚ
من را ببین، در آینه ها وقتی موهایم را میبافم یا روسری بلند ترکمنیم را سر میکنم. من را ببین وقتی برایت چای میاورم و روبرویت مینشینم. من را ببین از میان دود سیگار دست پیچی که از سینه ات بیرون میدهی. من را تماشا کن، وقتی برنج پاک میکنم یا زمانی که با تکه های سوخته چسبیده ته قابلمه میجنگم. من را تماشا کن که چطور با دامن بلند چین دار قرمزم در زمینه سبز جنگل محو میشم. به من نگاه کن وقتی به کاهگل دیوار خانه کوچمان تکیه داده ام، به من نگاه کن وقتی حیاط را

تو همین لحظه اینجا به محل کار من امدی
به من نگاه کردی
من هم به تو نگاه کردم
و من تو را نشناختم
و تو حتما الان خیال میکنی که اینقدر بی معرفتم
هر چند من قبلا نهایت بی معرفتی خودم را اثبات کرده ام
نمیدانم چرا نشناختم تو را
تو عوض شده بودی یا من اینقدر غمگین بودم که نمیتوانم بر روی هیچ چیز تمرکز کنم ãäÈÚ
همش یه حسی بهم میگه یکی داره از کهکشان آندرومدا به زمین نگاه می کنه !!!!!!!!
توی نرم افزار نجومیم هروقت روی آندرومدا زوم میکنم حس جالبی بهم دست میده !!!!!!!
انگار دارم به یه تمدن فرازمینی نگاه می کنم !!!!!!!!!
ای خداااااااا مغزم رو پکونده نجوم !!!!!!
دیوونه نشم شانس آوردم !!!!!!! ãäÈÚ
 
یک جفت نگاه میتوانست آنقدر پر مهر و نافذ باشد که از پشت نگاه دوربین هم دلت را مچاله کند
و منی که نمیتوانستم،این حماقت اختیاری و تدبیر اجباری را کنار هم داشته باشم
پس تدبیر اجباری را اختیار کردم...
من یک طرف با تمام احساساتم و علم به تمام حس های ناخواسته و بی منطقی که در قلبم و مغزم حک میشد و او آنطرف بی خبر حتی از این نیمه از وجود من.
(00:25)
#Meg myers,the moorning after you

اگر شاعر بودم، شعری مینوشتم به وزن اندیشه ام وبه سنگینی خیالم، زمانی که اورا به یاد می آوردم.
اگر کوزه گری بلد بودم، کوزه ای سفالی از دلم میساختم و آنرا، با لبخند زلال و پاک او پر میکردم.
اگر نقاش بودم، غنچه نیلوفری میکشیدم، غنچه نحیفی که امید شکوفا شدنش در مرداب را، در انتظار دیدار دوباره ی او زمزمه میکرد.
اگر عکاس بودم، رد نگاه کبوتری زندانی، از قفس به آسمان را شکار میکردم. شوق نگاه رها شدنی که تنها به دستان او ممکن بود.
اگر موسیقی را میدانست
ما از وحشت فراموش کردن دیگران است که عکس آنها را به دیوار می کوبیم یا روی تاقچه می گذاریم ؛ یک وفاداری کاذب...خود ما به عکس هایی که به دیوارهای اتاقمان می کوبیم نگاه نمی کنیم ، یا خیلی به ندرت و تصادفا" نگاه میکنیم . ما به حضور دائم و به چشم نیامدنی آن ها عادت می کنیم. عکس ، فقط برای مهمان است..."این را یادتان باشد که ذره یی در قلب ، بهتر از کوهی بر دیوار است ".
ãäÈÚ
شش-71-حسرت-1396/6/19
پر پر شد روحِ من و تو روزی در هوسِ تجربه های جسمِ ما هنگام که غزالِ چشمانِ تو رمید از جنگلِ نگاه من در فصلِ عشق های سپیدِ امروزی
ترسیدم خودم را سرخِ سرخدر نگاه سبزِ تو
گم شدمدر ناهمواری نشانه های چپ و راست راهنما نداشت مرا جاده های هزار توی سیاست آنگاه تو پیدا شدی در نگاه سردِ من آرام و بی خبر
جستجو کردم دور و دیر در دانه های سپیدِ برف جوانه های سبزِ رویشِ شعرِ کبود را
هراسی موهوم بیگانه با زندگی می کشد مرا تا ابدیتِ بیرنگِ لحظه ه
 خداحافظی را که گفتی دیگر نباید برگردی. حتی برای یک نگاه حتی برای یک لحظه. خداحافظی یعنی من می دانم که می روم می دانم بر نمی گردم می دانم دل تنگی هست و غربت و عزلت نشینی اما باز انتخاب می کنم که بروم. انتخاب می کنم که خداحافظ. نباید برگردی چون پشت سرت وسوسه است. همان نفس اماره. که می گوید نرو. بمان. فقط یک لحظه دیگر. یک نگاه دیگر. و میدانی مقاومت بعضی وقت ها خیلی سخت می شود و لحضه به لحضه ها و نگاه به نگاه ها تبدیل می شود و یکهو می بینی ماندگار شده ای
ب کسی ک دوسش دارم نگاه میکنم
ب کسی ک دوسش داره هم نگاه میکنم
تنها نتیجه اش اینه ک شیفته ی شخصیت همدیگه ایم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
من میتونم دقیقا اون چیزی رو بگم ک تو منتظری بشنوی
ولی اگ چیزی میگم ک منتظری بشنوی دلیل نمیشه از ته قلبم نباشه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بیشتر از ی کیسه بکس نیستم براش ... ãäÈÚ
 میدونی، وقتی وایمیسدی پشت ِ شیشه‌های شیرینی فرانسه و به شلوغی ِ پیاده‌رو و آدم‌های رهگذر نگاه میکنی، با هر باری که قهوه‌ت رو سر می‌کشی، روایت ِ لحظه‌های تمام ِ اون آدم‌هایی که از پشت ِ همین شیشه به زندگی نگاه می‌کردن میدوه تو تمام ِ وجودت؛ لحظه‌های شاد بودن‌شون، غمگین و دور بودن‌شون و یا حتی، همون یک‌لحظه‌ای که عاشق شدند ...  ãäÈÚ
میدونی، وقتی وایمیسدی پشت ِ شیشه‌های شیرینی فرانسه و به شلوغی ِ پیاده‌رو و آدم‌های رهگذر نگاه میکنی، با هر باری که قهوه‌ت رو سر می‌کشی، روایت ِ لحظه‌های تمام ِ اون آدم‌هایی که از پشت ِ همین شیشه به زندگی نگاه می‌کردن میدوه تو تمام ِ وجودت؛ لحظه‌های شاد بودن‌شون، غمگین و دور بودن‌شون و یا حتی، همون یک‌لحظه‌ای که عاشق شدند ...  ãäÈÚ
"Adin:
بودنِ آدم ها
و این که تو چرا همچنان تنهایی
می شود یک سوال بی جواب...!!!
نگاه که به گذشته می کنی می بینی
یک چیزی، یک جایی، در لحظه ای
از شاخه اعتمادت افتاده و شکسته...
چیزی از جنس باورت به آدم ها، به بودن ها، به ماندن ها...
باز عقب تر را که نگاه می کنی
خودت را می بینی
که داری تاب می خوری بین حرف ها و قول ها...
 
بودنِ آدم ها
و وحشت تو از رابطه ها
می شود حصار که می کشی دورِ خودت...
می شود جوابِ سوالِ دلیلِ تنهایی ات...
 
#پریسا_زابلی_پور 
.
.
96/8/22
18:52
  ãäÈÚ

من به آدما نگاه میکنم و چیزی که ارزش دوست داشتن داشته باشه نمیبینم. من میخوام پول کافی به دست بیارم. من میتونم دور از هر کس باشم
خب، اینجوری به قضیه نگاه کن. اگه بخوای گریه یه بچه رو در بیاری اولش بهش یه آب نبات میدی، بعدش اونو ازش میگیری اگه از همون اول آب نباتی نباشه چیزی هم واسه گریه کردن نیست خدا هم همینجوریه. به ما زندگی و عشق و محبت داده تا بتونه اونا رو از بین ببره و ما رو به گریه بندازه... ãäÈÚ
برنامه گوگل مپ رو باز میکنم. خوب میدونم کجا رو باید نگاه کنم...تمام خطوطش رو دیگه ازبرم....دایم نگاه میکنم تا جایی که دیگه اشک نمیزاره...آنقدر این بخش از زمین برای من زیبا و مقدسه که هیچ گاه محو نخواهد... جایی که مادرم آرمیده... میدانم که حتی خاطراتش هم به همراه خودش تا ابد همراهم اند...چقدر دلم شکست ... چقدر.... ãäÈÚ
لذت محرم
من همیشه به محرم از دو دریچه نگاه کرده‌ام؛ یکی با توجه به اصل ماجرای عاشورا که در کربلا اتفاق افتاد و در اثر یک جنگ نابرابر که جانبین ادعای «احیای دین جدشان» را داشتند، حادثه کربلا اتفاق افتاد که این موضوع برای مسلمین آشکار است و نیازی به تبصره نیست. دریچۀ دومی که می‌شود از آن به ماجرای عاشورا نگاه کرد، سنت بزرگداشت از چنین قیامی است که شیعیان آن را زیر نام «عزاداری» برپا می‌کنند. از این نگاه باور من این است که مراسم به‌ظاهر «عزاد
تفاوت نگاه ها بخاطر تفاوت تفکر آدم ها
یکی به گل خارداری نگاه کرد
گفت اه چه دنیایی گلهاش هم خار دارن
دیگری نگاه کرد گفت
به به چه دنیای خوبی که خارهاش هم گل دارن
دنیا یه جوره
بستگی داره تو چطور بهش نگاه کنی
و چطور در موردش فکر کنی
اگر درست فکر کنی آرامش داری
اگر نادرست فکر کنی استرس
انتخاب با خودته که آرامش رو طلب کنی یا استرس ãäÈÚ
از پنچره که نگاه کردم آسمان روشن بود اما نه به تمام. گفتم امشب شب یازدهم است هنوز مانده تا ماه کامل. نگاهم به ماه ماند رخ پوشانده بود، محزون. بیشتر صورتش را پوشانده بود. آسمان تاریک و دلگیر اما روشن دیده میشد. خورشید مدت زیادی است خاموش شده اما افق هنوز سرخ است. به ماه نگاه کردم محزون  به زمین نگاه میکرد از صلات ظهر گذشته دیگر سم اسبها غباری به آسمان بلند نمیکند اما هنوز گردسرخی افق را پوشانده. گردی که گویی بالا می اید. انگار خورشید را در دریا نگ
در این روزهای دل تنگیه من سهم من از تو فقط نگاه نگرانی ست که پی تو میگردد  ............
روزهای من با خاطراتی تلاقی یافته که همه خرج خوش خیالی من شد........ومن چقدر در پس این خاطرات نگاه تو را دنبال کردم وبه هیچ رسیدم.............
تو امید زندگی من بودی وهستی پس با من بمان.. ãäÈÚ
نه -66 - حسادت!! - 1396/6/18
بی تاب می شود پنجره در قابِ نگاه منتظرِ من غیبتِ ارغوانی تو را
غبطه می خورد آبگینه لغزشِ نگاه لاجوردی مرا در شبِ آرامشِ کویرِ خشکروی سطحِ نیمه شفافِ ماه نو
خسته می شودزرتاب را آیینه های مکدرِ ذهنِ رابطه در حسرتِ دیدارِ کسی که نیامده تاکنون شاید نبوده هیچ !!
#حسین_زرتاب #شعر #شعر_نو #شعر_سپید #شعر_کوتاه #شعر_کبود #شعر_زرتاب #زرتاب #IRAN #ZARTAB #Shere_Iran #Shere_Zartab @HosseinZartab ãäÈÚ
✨خوشتر آن باشد،ذکر دلبران
✨گفته آید در حدیث دیگران
امام حسین از نگاه اندیشمندان جهان
فضای خانه که از خنده‌های ما گرم استچه عاشقانه نفس می‌کشم!، هوا گرم استدوباره «دیده‌امت»، زُل بزن به چشمانیکه از حرارتِ «من دیده‌ام تُرا» گرم استبگو دومرتبه این را که: «دوستت دارم»دلم هنوز به این جمله‌ی شما گرم استبیا گناه کنیم عشق را... نترس خداهزار مشغله دارد، سرِ خدا گرم استمن و تو اهل بهشتیم اگرچه می‌گویندجهنم از هیجانات ما دو تا گرم استبه من نگاه کنی؛ شعرِ تازه می‌گویمکه در نگاه تو بازارِ شعرها گرم استنجمه زارع ãäÈÚ
 
آنکه در دریای درون خویش غوطه ور است ، چون به بیرون از خویش می نگرد ، نگاهش به هیچ جا گیر نمی کند 
آنکه از اقیانوس درون خود صید می کند ، چون به ساحل باز میآید ، در پی چیزی نیست 
این است آن غربت نشسته در نگاه انسان های بزرگ 
نگاهی که آلوده به هیچ منظره ای نمی گردد 
چون نور می تابد 
اما دیده نمی شود 
و جایی اسیر نمی گردد 
و رنگ و بویی نمی گیرد
سادگیست که گمان کنیم اگر با اینان به یک منظره نگاه کنیم ، هر دو یک چیز می بینیم !
 
آلبر کامو 
  ãäÈÚ
می روی و دل اگر زنده بمانم با توست
ور نمانم ، همه جا روح و توانم با توست
چون چراغی که فرا راه تو سوزد همه شب
به سلامت برو ای دوست که جانم با توست...
چشمم ار خاک شود باز تو را می نگرد 
کز دل خاک ، نگاه نگرانم با توست...
 
#حسین_منزوی ãäÈÚ
+تو غم دیدی!
تو گریه کردی
من تو تمام لحظات زندگیت باهات بودم
باهام سر شدی
زخم زدی
من رو کشتی
ولی من همیشه بودم
من هنیشه بودم باهات
من شنیدمت عزیزم
من دیدمت
من فهمیدم تورو
وقتی کسی نخواست
وقتی کسی نخواست
وقتی کسی نخواست
وقتی کسی نخواست
من بودم 
من همیشه بودم
من میفهمم تورو
من میبینم تموم اون چیزی ک تو وجودته
من درک میکنم خستگیتو
بهم نگاه کن
بهم نگاه کن
بهم نگاه کن
بهم نگاه کن
بذا پیرهنی باشم واسه پوشیدن و گرم کردنت
نمیذارم کسی جز من دردتو ببینه..
"به نام قدرت مطلق" خلاصه سی دی رود  سکه دو رو دارد و ما سکه را از دو رو نگاه میکنیم و دنیا را باید از تمام زوایا نگاه کنیم یعنی از سوراخ کلید نگاه نکیم چون اگر حتی یک اتاق را هم از یک سوراخ کلید نگاه کنیم تنها یک قسمتی از آن را می بینیم بلکه باید در را باز کنیم و همه جای آن را درست نگاه کنیم پس دنیا را باید از تمام زوایا 360 درجه نگاه کرد. هستند کسانیکه دنیا را از یک بُعد "سوراخ کلید" نگاه میکنند چون فکر میکنند وقتی از یک بُعد "زاویه" نگاه میکنند باید
سلام به همگی..تیرماه رسیدو دیگه ما هم که به نیت هر سال میگیم هوا گرمه..هوا گرم وشرجی زیاد..وحشتناک..دیورز گرما زده شدم...وووووو...به هرحال دیگه همینه..به قول دوستان کار نیست برو خدا رو شکر کن که کار داری..خیلی ها همینم ندارن..خب منم میگم چشم...خدا رو شکر که من کار دارم....عارضم که دیگه میدونید من یک روال تابستون دارم...و میشنم کارتن های نوستالژیمو نگاه میکنم...احتمالا بزنم تو کار خانواده دکتر ارنست...یا زنان کوچک نوشته...به هرحال باید چیزی نمونه رو دلم...
مگه نگفتی می مونی کنارم
مگه نگفتی که دوست دارم
 
مگه نگفتی که بی تو نمیشه منو نگاه کن مگه نگفتی
حالا که میری برای همیشه منو نگاه کن مگه نگفتی
 
من اگه گریه کنم ابر میشم سر دلتنگیه ابرو وا نکن
من اگه گریه کنم آب میشی برو اینجوری منو نگاه نکن
 
من اگه گریه کنم سیل میاد با خودش میبره ما رو خاطره
من به جای هردومون غرق میشم کاری
 
کن عشقه من از یادت بره
 
من کجا برم تو این شهرِ غریب شهری
 
که بعد تو موندن نداره
گوشیتو نگاه کنی پر شده از اس ام اسایی
ای دل کم دم بزن از یار و از نگاه ای دل منم آن عاشق همان فرد بی گناه آرام بودم و زندگی به کام میگذشت تا اینکه به دل آمد همین  عشق پرصدا از آمدنش چندروز بیش نمیگذشت نا گه به سرم زد که کنم دل پر از بلا رفتم پی دوست سراغش بگرفتم گفتم که منم عاشق همان عاشق نگاه گفتند رخت در حدواندازه اش نیست گفتم به چشم زود گرفتم پی جراح دیگر نتوانستم تحمل کنم این درد رفتم پی یار بی خنده و لبخند گفتم که ای دوست شدم عاشق رویت گفتا که دلم پرمیکشد به سوی کویت زان روز گذشت
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها