سمیرا امیر

محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

اگر هرگونه سوال و یا اشکالی در رابطه با این زمینه و یا هر زمینه تحصیلی
مانند: مدرسه ، دانشگاه ، کنکور ، ارشد ، دکتری ، نظام وظیفه و... دارید ؛

...کافیست با ما تماس بگیرید

شماره تماس از خط ثابت 02170705003

پاسخگویی از ۸ صبح تا ۱۲ شب حتی ایام تعطیل


سلام....
سکوت                             .....
نمیدونم از چی حرف بزنم ؟؟؟ فقط میدونم دلم مغزم چشمام حتی دستامم رد داده خستمممممممممممممممم
شبا تا صبح بیدار میمونم عکساتو میبینم ....
امروز اول صبحی به یه رهگزر خیره شده بودم به خودم اومدم دیدم بیچاره معذب شده ....اميررررر خیلی شبیه تو بود چشماش شبیه چشمای تو بوددد...وااای
کجایی عزیز دلم کجایی همه دنیای من همه کسم ....
اللهی دور چشمات برگردم ..نگاهت رو کی خیره س الان ؟
نامرد دلت برام تنگ نمیشه؟؟؟؟
دی
سلام
چند روزه مطلب نزدم ...
راستش اصلا تو این دنیا نیستم نمیدونم چمه چی شده ..خستمه امير ...میخوام یجا سرمو بزارم رو زمین بمیرم....
امروز ادیب زنگ زد واسه دانشگاه گیر کرده بود ازم کمک گرفت بهم گفت سميرا مرسی ک همیشه هستی ...
تو چرا واسه بودنم تشکر نکردی چرا بودنمو قدر ندونستی ؟؟؟
چرا ندیدیم !!!!!
هوا داره تاریک میشه چه غروب بدیه امير قدر سخته ؟؟؟
تو اللان کجایی ؟؟؟خوشحالی داری میخندی ؟؟؟
پاییزتو با کی جشن گرفتی ؟؟؟پاییز من پراز عذابه ....یه پاییز سرد ن
حاجب بروجردی قصیده ای زیبا در مدح امير المومنین ، علی (ع) سرودند که شاه بیت آن این بود : 
حاجب اگر محاسبه حشر با علیست
 من ضامنم که هر چه بخواهی گناه کن!
 همان شب در عالم رویا مولا علی بن ابیطالب علیه السلام  به خواب ایشان آمده و فرمودند :
 اگر چه محاسبه در دست ماست اما اگر اجازه بدهی من بیت آخر شعرت را اصلاح کنم!
حاجب عرض می کند :
یا مولا شعر برای شما و در مدح شماست!
حضرت علی علیه السلام  فرمودند  پس بیت آخرت را اینگونه بنویس :
 حاجب اگر محاسبه حشر
 حاج داود بمن گفت یک کلید توی خونه جا گذاشتم 
 تو جون خانمی برو خونه کلید  در جا کلیدی پشت در است برایم بیار 
 امير حسین تو را با موتور بخونه من می رسونه 
 سوار موتور امير حسین شدم 
 امير حسین حرکت کرد و سرعت موتور پش را زیاد کرد 
 باد شالم را برد و به زمین افتاد امير جحسین برگشت و شالم را برداشتم
 و نگاهی به صورتم و موهای بدون شالم انداخت  ãäÈÚ
متاسفانه به دلایل و مقررات وبسایت ها تکست های ترک ها در این وبسایت قرار نمیگیرند
آلبوم فراموشی هم به ترک ترک پخش میشود و دیگر آلبومی در کار نیست
اینستاگرام امير کاپو                       Amircapo1
با تشکر ادمین وبلاگ
ترک های جدید به زودی... ãäÈÚ
چند روزه فکر یه وبلاگ جدید قلقلکم میداد
تا الان که عزمم و جزم کردم و 
بلاگفا، یک نیو وبلاگ و بنگ
دختران, پسران و خانواده های محترم
شما میتوانید اطلاعات فردی خود را همچنین مشخصات فرد مورد نظر خود را به ایمیل نوشته شده ویا در قالب نظرات ارسال کنید.
این وبلاگ رایگان عمل کرده و مشخصات شما محرمانه خواهد بود.
تکرار میشود این وبلاگ تنها با هدف ازدواج افراد را معرفی خواهد کرد ان شاء الله ãäÈÚ
"آنچه در زیر میخوانید کاملا بر مبنای واقعیت و پیرامون حوادث 2 ساعت گذشته است "
داستان ازینجا شروع شد که مخدره شروع کرد گات رو از اول دیدن و قرار شد با هم ببینیم . ولی من فایلامو که نگاه کردم از فصل 5 ام داشتمش و قرار به این تغییر پیدا کرد که برسه فصل 5 به من بگه و ازون وقت ببینیم !!
توضیح اینکه فایلا تو هاردم بود، هارد دست سميرا بود.
اوکی امشب ساعت 8 قرار شد که فصل 5 رو ببینم هارد رو گرفتم و وقتی زدم به لب تاب نخوند ، یکم باش ور رفتم نشد .
خب گفتم اوکی ها
سلام عزیزان
با توجه به کثرت مطالب وبلاگ، کمتر کسی حوصله میکنه بشینه همش رو بخونه.
برای جستجوی عبارتی که دوس دارید مثلا کاربراتور، عبارت رو از گوشه سمت چپ وبلاگ از روی برچسب ها پیدا کنید و روش کلیک کنید یا انگشت بزنید. نوشته مربوط به اون کلید واژه برای شما نمایش داده میشه ãäÈÚ
سلام! 
نمی دونم چرا یك لحظه هوس كردم تو وبلاگم مطلبی بنویسم!؟ یاد گذشته ها به خیر؟! یازده سال پیش این وبلاگ را ساختم و مطالب مربوط به تئاتر ابزورد را در آن منتشر كردم...حالا مدتهاست در این فضا مطلبی ننوشته و انتشار نداده ام ولی همچنان بلاگفا و این وبلاگ را دوست دارم...شاید باز هم در این وبلاگ مطلب بنویسم...؟؟؟؟
موفق باشید! 
متشكرم ãäÈÚ
با سلام...
من از شما بازدید کننده های محترم نهایت تشکر رو میکنم که با وجود فعال نبودن وبلاگ، بازدید هاتون قطع نشد...
وبلاگ درحال فعال تر شدنه...
از شما خواهش میکنم نظرات و پیشنهادات و انتقاداتتونو توی بخش نظرات ارسال کنید...
همچنین کسانی که دوست دارن در مدیریت وبلاگ با بنده همکاری کنن،توی تلگرام به @MRAzaraeen پیام بدن و یا از طریق واتس آپ 09019680582
حمایت فراموش نشه... ãäÈÚ
 خوشحالیم که صفحه  جدیدی در زندگی براتون باز شده است ما موفقیت ها و تلاش های شما را پیگیری خواهیم کرد
زبیده بهجه عضو شورای مرکزی + سميرا سعیدیدبیر کمیته تحقیقات دانشجویی
کارشناسی ارشد سلامت کودک و خانواده
اصفهان - شهید بهشتی ãäÈÚ
با سلام خدمت دانشجویان عزیز
از این به بعد مطالب کلاسی به صورت جلسه ای در این وبلاگ درج می شود و شما می توانید نسبت به دانلود مطالب کلاسی  به همین وبلاگ مراجعه کنید.
توجه:
در صورت هر گونه عدم برگزاری کلاس ها،کوئیزها ،تمرینات و ...از طریق همین وبلاگ اطلاع رسانی  صورت می گیرد.
موفق و سربلند باشید. ãäÈÚ
توی پست اول وبلاگ سلسله مراتب وبلاگ نویسی ام رو شرح دادم.اولین وبلاگ شخصی ام آدرسش همین بود.فاطمه دو هزار و چهارده.و حالا هم همینه.سال دو هزار و چهارده بود...حالا سه سال میگذره! اولین اش اسمش بود وب یه دختر خردادی!حالا که فکر می کنم خیلی اسم لوسی بود:/ بعدی ها هم کافه صورتی و چیزهای دیگه که یادم نمیاد.هی حذف کردم و دوباره ساختم.این یکی از همه سوت و کورتره دلیلش رو هم نمیدونم.اما یادمه همون وب دختر خردادی رو من پنجشنبه جمعه ها کن فیکون می کردم.کلی پ

سلام به وبلاگ من خوش اومدید
من قراره تویاین وبلاگ خاطرات روزانه ام روتاحدامکان به نگارش دربیارم .همچنین شعرهایی بنویسم که سروده شاعران بزرگ هست یااینکه خودم اونهاروسرودم.       
لطفاحتماحتمانظرات وانتقاداتتون روبرام بنویسید ãäÈÚ
عزیز مامان اکرم من میخواستم عکس وبلاگ تورا عکس مامان و بابا که تو حرم امامزاده گرفتند بزارم اما بایتش زیاد بود و نتونستم درست کنم به همین دلیل عکس وبلاگ تو و آرین جون را یکسان گذاشتم تا انشا ا... بعدا عکس وبلاگ توراعوض کنم و عکس خوشگل تورا با مامان بابا بزارم عزیزم ازت خداحافظی میکنم باید برم جلسه کار دارم باز میام تو وبلاگ تو و مجددا باهات حال و احوال میکنم خوشگلللللللم عزیزم . خاله رقیه و بابا ابوالفضل و دایی حسین و بابامحمد و عمو مجتبی هم به
سلام.
یهو دلم گرفت.یهو وبلاگ زدم.نمیدونم هنوز کسی مثل سالای قبل وبلاگ میخونه یا نه..فقط خواستم وبلاگ بزنم بنویسم.شاید این تنها راه تسکینه.
شاید هم هیچ راه تسکینی نیست.
اسممو زدم آدممعمولی.چون من یه آدمه به شدت معمولی ام.یه آدم معمولی که نمیدونم چی میخاد و کجا وایستاده..و در مورد همه چیز شک میکنه و اغلب به نتیجه نمیرسه و رها میکنه..
من یه آدم معمولی اغلب اوقات گرسنه و خسته هستم.که قراره اینجا بنویسم..حتی اگه هیشکی نخونه...حتی اگه تنها ترین آدم باقی
امروز آمدم تا برخی جامانده های پست قبل رو اضافه کنم و بروم، راستش را بگویم حتی دنبال اسم هم هستم برای اینجا
داشتم فکر می کردم یک بازگشت به گذشته لازم است وبلاگ گرایی نو شاید ، همه باید برگردند این نهضت باید از سر گرفته شود شبکه های اجتماعی نتوانستند کاری از پیش ببرند و ما تنهاتر از قبل شده ایم ایده نوشتن برای هزار دوست و آشنایی که از پس هر نوشته قضاوت کنند از اول هم اشتباه بود 
کامنت های وبلاگ خوبی داری به وبلاگ من هم سر بزن را هزار بار بیشتر ا
از بین تارهای مویم که صاف توی پیشانی‌ام می‌آمد و شقیقه‌ام را می‌گرفت، چشم‌هایش را یک بار دیگر دیدم که انگار به تست بینایی آمده و باید به جای انگشت دکتر، مرا با چشم دنبال کند تا نمره بگیرد. چشم‌های امير را قبلا هم دیده بودم که انگار مثل دوربین زوم می‌کرد، عکس می‌گرفت و بعد از ثبت در ذهنش بایگانی می‌کرد. نیرویی به سمت هم می‌کشیدمان. نیرویی نامرئی که انگار در کوتاهی امير و بلندی من، چاقی او و لاغری من، موهای فرفری او و موهای صاف و لخت من یا
آخه این چه وضعشه ... طرف اومده کامنت خصوصی گذاشته (تاکید میکنم خصوصی) که "حیف اون چند کیلوبایت و چند لحظه از وقت با ارزشم(!!) رو واسه وبلاگ تو گذاشتم" ... عاخه برادر من... بالای وبلاگ با خط خوانا و به زبان شیرین فارسی نوشتم "دلنوشته" یعنی قراره هر چی که "دلم" میخواد بنویسم نه هر چیزی که "دلت" میخواد
دلم خوش بود یه روزایی.مثلا بارون که میومد و با خاک بوش بلند میشد ، مثلا عید که میشد ، ناهارا که قرمه سبزی داشتیم ، خونه ی قیام شرقی پلاک ۷۴ ، گِل بازی تو حوض کوچیکه با سپهر ، بچه گربه های تو زیرزمین ...
روزاییم که دلم خوش بود تخم سگ میشدم به قولِ مامان.رو زمین بند نمیشدم.بیشتر از همیشه سر و صدا میکردم.جیغ میزدم.با سميرا و سپهر کتک کاری میکردیم.انرژیم بیشتر میشد اخه.
دلم میخواد یجوری شه دلم خوش باشه اندازه همون وختا... ãäÈÚ
جا دارد یادی بکنم از دوستانی که تا دیروز هم خانه مجازی بودیم والان بین ما نیستند ومشغول زندگی خود هستند هر جا هستند خدا نگهدارشون باشه ولبشون همیشه خندان ودلشون شاد باشه کسانی چون:
1- داداش سامی
2- داداش محمود
3- مهتاب
4- نازلی
5- گلسا
6- سميرا
7- چای قرمز(لاله خانم)
8- سریرا
9- مهتاب
10- رکسانا
11- نسیم
12- پگاه
ودوستانی دیگر که یادم نیستند
  ãäÈÚ
پسرها همیشه برایم شلوار و تی‌شرت و پیراهن مردانه‌ای بودند که مثلا جزوه می‌نوشتند، ساندویچ گاز می‌زدند، می‌خندیدند، سیگار می‌کشیدند... از همین کارهای همیشگی. هیچ‌وقت فکرم به بیشتر از این‌ها نمی‌رفت. اما حالا امير درزیانی درست در امتداد نوری نشسته بود که اگر راستش را می‌گرفتی، می‌افتاد روی من، و انگشتش را تا نزدیک بند دوم توی سوراخ دماغش فرو کرده بود تا برای اولین بار بفهمم او هم آدم است. توی تاریکی سالن فلاحت‌پور یا شاید در اتاقش، دس
 
با سلام خدمته همه دوستان عزیز که وب سایت من رو دنبال میکنن.
امروز به شدت دنبال قالب طلا و جواهری میگشتم برای وبلاگ یکی از دوستان،متاسفانه هنوز نتونستم یک قالب ساده و شیک برای این کار پیدا کنم.اگه کسی همچین قالبی داره یا میشناسه لطفا لینکش رو برای من بفرسته به شدت محتاجه این قالبم.
تویه این جستجو به قالب های مختلفی برخوردم که به نظرم بعضی هاشون واقعا ساده، شیک و سریع هستن.
این قالب ها رو تویه چند پست براتون میزارم تا شاید به کار شما بیان.
یا ح
الا.... به نام خدا
 
الان داشتم به وبلاگ های دیگران یک نگاهی می انداختم که در نتیجه حالم گرفته شد. :|
چه قدر ملّت لوسن! گرچه که حالا لوس بودن اونقدرا هم بد نیست، ولی خب، من از لوس ها بدم می آد! لوس بودن، جا و مکان و اندازه خودش رو داره. کجا و کی هستن رو دقیق نمی دونم، اما جاشون توی وبلاگ نیست. چه می دونم، شایدم باشه، به هر حال از این جور چیزا بدم می آد.
 
خداحافظ. ãäÈÚ
با آرزوی قبولی عزاداری‌های همه‌ی ما نوکران اهل‌بیت(ع) ، چند عکس ساده از محرم 1439 در گراش را برای شما عزیزان برگزیده ام....
(در صورت تمایل، شما هم عکسهای خود را آپلود کرده و لینک آن را در بخش نظرات این پست ارسال کنید و یا عکس های خود را در تلگرام به نشانی @mrazaraeen  ارسال کنید تا با نام خود شما در وبلاگ قرار گیرد)
 
 
عکاس: محمدرضا آذرآئین(مدیریت وبلاگ)
عکاس: محمدرضا آذرآئین(مدیریت وبلاگ)
عکاس:محمدرضا آذرآئین(مدیریت وبلاگ)
عکاس: محمدرضا آذرآئین(مدیری
با سلام
وبلاگ جدیدم رو افتتاح کردم.
پست های متنوعی رو سعی میکنم بزارم که خوندنی باشه و جذاب.
متاسقانه دیگه نمیشد توی وبلاگ قبلی پست گذاشت دیگه برام اصلا خوشایند نبود.
راستی حلول ماه رمضان رو هم تبریک میگم هرچند نصفش گذشته
میام به زودی
شب خوش ãäÈÚ

هفته پیش با بچه ها و امير رفتیم تاکستان قزوین.خیلی همه چیزش مرتب و منظم بود.خیلی ادمهای محترمی بودند و برخوردشون عالی بود.یک کشیک اونجا دادم.در کنار امير و بچه ها.پانسیون توی بیمارستان رو در اختیارمون گذاشتند و دو روز اونجا موندیم.خوب بود.برا اریانا و امير انگار اومده بودن مسافرت.من اما کمی غر می زدم و اونا دعوام می کردم.شکر خدا که امير و اریانا خیلی اهل سازش با شرایط موجود هستند.فیلم دانلود کردنو به تخمه شکوندنو فیلم دیدن گذروندن.رایای کوچو
دچار یک چالش بزرگ شدم.حالا که خدا دو تا دختر بهم داده آیا باید اسم وبلاگم رو تغییر بدم و درستش کنم برای دخترانم ...؟آیا باید وبلاگ دیگه ای درست کنه که برای دختر کوچولوم باشه؟به هر حال دخترها یک روزی بزرگ می شن و من نمی خوام نانازی کوچولو به نانازی بزرگ حسادت کنه و دلش بگیره که مادر برای من هیچ وقت چیزی ننوشته... 
از طرفی  یکسری خاطرات هست که تو این وبلاگ مخصوص آریانا جانه اما بیشتر نوشته ها در واقع دلنوشته های خودمه که برا دخترم به یادگار گذاشته
 
 
 
پس از اینکه امير را تبعید می کنند به کاشان،در سرچشمه فین در باغشاه، قدغن کرده بودند
بیرون نرود و کسی هم داخل نشود و مستحفظ داشت.
او هم با عزت الدوله درهمان باغ بودند و حمامی متصل باغ بود که دری به باغ داشت و دری به
بیرون.
میرزا آقا خان که صدر اعظم شده بود از بدفطرتی که داشت، راحت نبود که به اندک وقت،
کارهای غلط و بی کفایتی او سبب شود معزولش کرده،امير را بیاورند. پس کمال جهد را کرد
تا به کمک مادر شاه حکم قتل امير کبیر را گرفت و حکم را داد به
به جمع شما دوستان پیوستم. از این جهت خرسندم.در اینجا دوست دارم داستان و شعر بگذارم. امیدوارم آنها را بخوانید، اگر حوصله کردید.پیشاپیش از شما و بخصوص بلاگفا که این فرصت را در اختیار من گذاشت سپاسگزارم. بلاگفا را دوست دارم و این نخستین بار نیست در بلاگفا ثبت نام می کنم. پیش از این وبلاگی در بلاگفا راه انداخته ام به نام  "دریای گم شده ی یادها" که به اشعار برادرم غلامرضا محمودی اختصاص دارد به این آدرس: http://deryaypars.blogfa.com/
و امیدوارم سری هم به این وبلاگ
علیرغم همه  بیکاری که داشتم امّا حوصله مدیریت وبلاگ را نداشتم. حیفم می اومد که دوستانی بازدید داشتند ولی من نه مطلبی نه سر و سامانی و نه حتی پاسخی به محبّتی...
دلم می خواد بازگشت دوباره ای به وبلاگ نویسی داشته باشم به شرطی که بخت یاری کنه و ذهنم پویایی و تحرک گذشته را داشته باشه. به امید روزهای بهتر... ãäÈÚ
احساس خوبیه که بتونی یه جا تمام خودتو خالی کنی و چی بهتر از نوشتن و نویسندگی توی یه وبلاگ . امروز اولین روزیه که بعد ۱۰ سال دوباره اومدم سراغ بلاگفا و وبلاگ و پیگیری نوشتن. خیلی وقتا خیلی چیزا میاد سراغمون اما محل نمیدیم ، و میگیم بیخیال  اما من از الان دیگه میخام شش دنگ حواسم جمع کنم و محل گذاری کنم   ( جونم این شکلکا.... انصافا خیلی ظلمه جاشونو دادن به شکلکای بی حرکت تلگرام و واتساپ و.... ) قول میدم همیشه سر بزنم و حتما بنویسم و در نهایت به یه سیر ت
فردا با جواد میرویم خانه‌ی امير تا شب پیشش بمانیم و بدرقه‌اش کنیم. امير دارد کوله بار می‌بندد بروند آن سر دنیا برای ادامه تحصیل. خیلی سعی کرد که اگر چیز درست حسابی این طرف دستگیرش شود همینجا بماند. اما همه‌ی ما خوب می‌دانیم که برای مهندس‌ها، چیز درست حسابی قرار نیست اینجا گیر بیاید. در نتیجه هرکدام از ما سه دوست قدیمی، (که هر سه در یک رشته و گرایش درس خواندیم) به سرنوشت متفاوتی دچار هستیم. من را که می‌دانید از رشته‌ی خود گریختم و توانستم د
یه عالمه حرف واسه گفتن دارم..دلم دیگه جا نداره واسشون...گاهی اوقات همه شون رو تایپ میکنم ولی نمیدونم چرا حوصله تایید کردنش رو ندارم..با خودم میگم خب به فرض ک نوشتی، آخرش ک چی؟... هیچی.. رزا میاد یه چیز میگه،سميرا یه چیز دیگه،الناز ک اگه تیکه نندازه شبش روز نمیشه و...بقیه هم ک دیگه گفتن نداره..خودشون دیگه میدونن جه عکس العملی نشون میدن... خلاصه این ک اون گوش ک من واسه درد دلم میخوام،پیدا نمیشه..شایدم شده...خودش نمیخواد گوش بگیره..بیخیال..روزتون خوش! ã
امروز 19 سپتامبر است. در راه دو خواهر را دیدیم همراه مادرشان. دخترم دیگر ابراز احساسات نمیکند. سرد همانند آنان ولی من می دانم چه در دل کوچکش می گذرد از شر و شور بازی و خنده و شوخی. چه کنم که نشد آنطور که لایقش بودی و نتوانستیم بسازیم برایت دنیایی پر از بازی و شورر.
در مدرسه معلمی سخت گیر و کمک مربی ناراضی از شغل داری می دانم. دوستت فقط ماییکو است و لا غیر. گفتی نمی خواهی تولد سميرا بروی. می فهممت. دوستت دارم و نمی دانم چه کنم با غم بزرگی که در سینه ام
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

اگر هرگونه سوال و یا اشکالی در رابطه با این زمینه و یا هر زمینه تحصیلی
مانند: مدرسه ، دانشگاه ، کنکور ، ارشد ، دکتری ، نظام وظیفه و... دارید ؛

...کافیست با ما تماس بگیرید

شماره تماس از خط ثابت 9099071613

شماره تماس دوم از خط ثابت 02170705003

پاسخگویی از ۸ صبح تا ۱۲ شب حتی ایام تعطیل